مقالات
25

بررسی مشارکت زنان و مردان (زوجین) در تحلیل و تبیین تجددگرایی و رابطه آن با تحکیم سرمایه اجتماعی خانواده ایرانی

 بررسی مشارکت زنان و مردان (زوجین) در تحلیل و تبیین تجددگرایی  و رابطه آن با تحکیم سرمایه اجتماعی خانواده ایرانی

بررسی مشارکت زنان و مردان (زوجین) در تحلیل و تبیین تجددگرایی

و رابطه آن با تحکیم سرمایه اجتماعی خانواده ایرانی

(بررسی موردی، شهر تهران)

 

 دکتر عالیه شکربیگی   [1] 

                                                                                                 پژوهشگر علوم اجتماعی

چکيده

سرمایه اجتماعي که عمر زيادي از حضورش در حوزه جامعه‌شناسي نمي‌گذرد، در بستری اجتماعي مثل «خانواده» شکل مي‌گيرد و در حقيقت ساختارش را روابط اجتماعي به و جود مي‌آورد. سرمايه اجتماعي، در کنار سرمايه انساني و سرمايه مالي به عنوان يکي از عوامل مؤثر در توليد و عامل کاهنده هزينه عمل مي‌کند.

هدف از اين پژوهش، بررسی نقش و مشارکت زنان و مردان (زوجین) در تحلیل و تبیین تجددگرایی و رابطه آن با تحکیم سرمایه اجتماعی خانواده ایرانی است. بنابراین مهم ترين سؤال پژوهش اين است  که چه عاملي در مشارکت و بررسي نظرات زوجین در تحکیم یا تخریب سرمايه اجتماعي خانواده ايراني  تاثیر مهمی را به جای گذاشته است؟ به نظرمی رسد عوامل داخلي و خارجي متعددي بر آن تأثير گذارند که از مهم ترين عوامل بيروني، نوگرايي و تجددگرايي خانواده‌ها بوده و عامل مهم داخلی، نقش دولت در چگونگي سرمایه اجتماعي خانواده‌ها است.

براي بررسي هدف فوق سه رويکرد نظري را طراحي کرديم که عبارتند از: رويکرد تکاملي ديالکتيکي، رويکرد مرکز و پيرامون و رويکرد مدرن گرايي و باز انديشي که در حقيقت در قالب ترکيب نظري رويکرد ديالکتيکي، چارچوب پژوهش متشکل از ذهنيت گرايي و عينيت گرايي رفتار‌ها و روابط اجتماعي شکل گرفت و در اين ميان فرضيه هايي طراحی شد. از متد پيمايشي در ميدان تحقيق استفاده شد و همچنین برای تحلیل های آماری از لیزرل استفاده به عمل آمد. نتايج به دست آمده، گواه بر نظرات زوجین در ميزان تجددگرايي خانوادهاي ايراني بوده که در اين ميان زنان و مردان معتقدند  «نگرش جنسيتي» در خانواده‌ها بيشترين تأثير را از تجددگرايي پذیرفته و «باور‌هاي مذهبي» کمترين تأثير را از تجددگرايي خانواده‌ها داشته است. همچنين در گونه شناسي خانواده هاي تهراني، به ترتيب گونه‌هاي سنتي، درحال گذار، مدرن و پست مدرن در ميان آنها مشخص شده است. نتایج نشان داده، مشارکت زنان و مردان با حراست از تحکیم سرمايه اجتماعي گونه خانواده سنتي و پست مدرن تهرانی همراه و در این حال گونه خانواده مدرن و در حال گذار با فرسايش سرمايه اجتماعي خانواده تهراني همراه بوده و فرضيه‌هاي تحقيق اثبات شده است. نتايج به دست آمده از نظرات زنان و مردان (زوجین ) گوياي تأثير معکوس عملکرد دولت در خانواده‌هاي ايراني است. يعني دولت با مشارکت و حضور خود در خانوادة تهراني، ميزان تجددگرايي و سرمايه اجتماعي خانواده ايراني را دچار کاهش و فرسايش ساخته است.

مفاهیم کلیدی

تجددگرایی، سرمایه اجتماعی، گونه شناسی خانواده، دولتی شدن خانواده ها

مقدمه

خانواده به عنوان یکی از بنیادی ترین نهادهای اجتماعی، همانند سایر پدیده های اجتماعی، در طول تاریخ بر اثر عوامل گوناگون دستخوش تغییر شده است. از جمله اعتماد، همدلی، مشارکت و ... در نهایت سرمایه اجتماعی خانواده ها دچارتغییر شده است. مشارکت فزاینده زنان و مردان در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی و ورود زنان بالاخص به عرصه عمومی بوده است که اثرات بسیاری بر ساخت خانواده و دگرگونی در الگوهای روابط خانوادگی (به خصوص کنش متقابل زن و شوهر) و تغییر در مفهوم نقش زن درتحکیم خانواده به جای گذاشته است. تجددگرایی و تاثیرآن بر روابط زوجین باعث شده که تغییراتی در روابط زنان و مردان و از جمله سرمایه اجتماعی خانواده به جای گذارد. سرمايه  اجتماعي، موضوعي بين رشته‌اي محسوب می شود که نقش آن تسهيل ارتباطات انساني در بستری اجتماعی مثل نهاد خانواده است.

بنا به تعريف پاتنام[2] سرمايۀ اجتماعي «ويژگي‌هايي از سازمان‌هاي اجتماعي از قبيل شبکه‌ها، هنجارها و اعتماد اجتماعي است که هماهنگي و همکاري براي نفع متقابل را تسهيل مي‌کند و همکاري و هماهنگي در اجتماعي که مردم به هم اعتماد دارند بسي آسان تر است.» پاتنام نتيجه مي‌گيرد که «اعتماد جزء اساسي سرمايه اجتماعي است.» (تاج بخش[3]، 1384: 636).

همچنين به گفته جيمز کلمن[4] که از پيشگامان نظريه سرمايه اجتماعي به حساب می آید، این نوع سرمايه چيزي نيست جز «قابليت مردم براي همکاري، چه به عنوان يک گروه، يا بخشي از يک سازمان، براي اجراي پروژه‌هايي که نفعي مشترک را در بردارند.» او هم چنين توضيح مي‌دهد که «سرمايه اجتماعي مانند ساير اشکال سرمايه، مولد است و تحقق اهدافي را ممکن مي‌کند که در غياب سرمايه اجتماعي نمي‌توان به آن ها دست يافت.»

لذا بر اساس مفاهيم بالا، بستر شکل‌گيري سرمايه اجتماعي در اعتماد و همبستگي و انسجام شکل مي‌گيرد و اعتماد است که مي‌تواند مولد نقش و تغيير دهنده شکل‌هاي مختلف سرمايه (مالي، فرهنگي و اجتماعي) باشد. همان‌طور که از واژه سرمايه اجتماعي بر مي‌آيد، ترکيب‌ شده از دو واژه سرمايه «اقتصادي» و اجتماعي (به مفهوم فرهنگي، نهادها، هنجارها، شبکه‌هاي ارتباطي و حمايت‌هاي اجتماعي) است. لذا سرمايه اجتماعي داراي کارکردي وسيع در نهاد خانواده و حوزه‌هاي مختلف و نهادهاي دولتي و غيردولتي به شمار می آید.  

قابل ذکر است، از سال هاي 1980 به بعد مفهوم سرمايه اجتماعي[5]  وارد ادبيات علوم اجتماعي به‌خصوص جامعه‌شناسي شده که در شکل اوليه‌اش ابتدا توسط جاکوبز[6]، بورديو[7]، پاسرون[8] و لوري[9] مطرح مي‌شود، اما توسط کساني چون کلمن، بارت[10]، پاتنام و پرتز[11] بسط و گسترش داده می یابد. (ولکاک، 1998: 159)

بورديو و کلمن بر اهميت روابط اجتماعي و هنجارهاي مشترک در رفاه و کارآمدي اقتصادي تأکيد کرده‌اند. اقتصاددانان اغلب از چسبي که جامعه را به هم بسته نگه مي‌دارد با عنوان سرمايه اجتماعي ياد مي‌کنند و خشونت اتفاقي و سرمايه‌داري مافيايي را اغلب بازتاب سست‌شدن سرمايه اجتماعي  مي‌دانند. (استيگلتيز، 1382: 200)

بررسي نظرات مختلف صاحب‌نظران حوزه سرمايه اجتماعي گوياي آن است که اين ايده: «سرمايه  اجتماعي اکسير و درمان‌بخش همه دردهاي جامعه و حلال مشکلات خانواده ها است»، ايده مقبولي است. سرمايه اجتماعي، جامعه را سالم‌تر، داراتر و شايد با تدبيرتر و شکيباتر مي‌سازد و به نظر اونيکس و بالن سرمايه اجتماعي براي سلامتي افراد، خانواده (روابط زن و مرد)ا و اجتماعات حياتي است.

در بررسي ابعاد کارکردي سرمايه اجتماعي  مشخص شده که وجود این نوع سرمایه به عنوان ساز و کاري براي ارتقاي توسعه است و فقدان و فرسايش آن مانعي برای توسعه.

نکته قابل بررسی ديگر در ارتباط با فرسايش سرمايه اجتماعي، گذار جوامع از سنتي به مدرن به ‌خصوص وقتي است که خصلت درون‌زا و مناسب خود را ندارد و سرمايۀ اجتماعي جامعه را دچار فرسايش مي‌کند.

در هر صورت با توجه به مسير حرکت امواج مدرن از جوامع مرکزي به جوامع پيرامون بي‌ترديد مسایل و مشکلاتي را با خود به همراه مي‌آورد که مهم ترين نمونه‌اش بحران به ‌وجود آمده در جامعه ايران و بالاخص در تغییر نقش زنان و مردان در حفظ تحکیم خانواده ايراني و سطوح سرمايه اجتماعي اين نهاد «ديرين و حمايت گر» است. تأثيرپذيري سرمايه اجتماعي خانواده ايراني از جريان تجددگرايي در حد ظواهر نبوده، بلکه بايد گفت ساخت خانواده ايراني در حال تغيير است و نه فروپاشي و زوال.

در اين ميان گونه‌هاي مختلف خانواده ايراني پا به عرصه وجود گذاشته‌اند که در اين پژوهش قابل بررسي است. همين طور مقايسه گونه‌شناسي تجدد در خانواده‌هاي ايراني (در حال گذار، سنتي، مدرن و پسامدرن) بوده و سؤال اصلي و عصاره اين پژوهش که «نظرات زنان و مردان (زوجین ) درباره چگونگی سرمايه اجتماعي خانواده ايراني متأثر  از جريان تجددگرايي» چیست؟

در قسمت‌هاي مختلف تحقيق از طريق روش‌هاي اسنادي، پيمايشي، تحلیلی وتبیینی به این سوال پاسخ می دهیم.

اهداف تعریف شده در پژوهش فوق عبارتند از:

1- بررسي نظرات زنان و مردان (زوجین) درباره ميزان تجددگرايي در خانواده هاي ايراني

2- بررسي نظرات زنان و مردان (زوجین) درباره ميزان سرمايه اجتماعي خانواده‌هاي ايراني

3- بررسي رابطه تجددگرايي و سرمايه اجتماعي خانواده ايراني از دیدگاه زوجین

4- بررسي چگونگي دولتي شدن خانواده‌ها و نقش و مشار کت دولت در تجددگرايي خانواده‌ها و سرمايه اجتماعي آن ها از دیدگاه زنان و مردان (زوجین)

5-گونه شناسي تجددگرايي خانواده‌هاي ايراني و ميزان سرمايه اجتماعي گونه‌هاي مختلف خانواده از دیدگاه خانوار های ایرانی

6- بررسی نگرش های جنسیتی (نظرات زنان و مردان) در مطالعه تجددگرایی و رابطه آن با تحکیم سرمایه اجتماعی خانواده ایرانی

مروری برآثار دیگران

در بررسی پیشینه تحقیق متوجه این نکته شدیم که کاری در این زمینه چه در داخل و چه در خارج صورت نگرفته است. بنابراین با توجه به این که لینکی بین دو مقوله مدرن تجددگرایی و سرمایه اجتماعی صورت نگرفته، این تحقیق می تواند در نوع  خود منحصر به فرد باشد. تحقیقات انجام شده در حوزه تجددگرایی حاکی از آن است جوامعی که تاکید به نسبت شدیدی بر مذهب دارند، همچنان خانواده های بزرگ را ترجیح می دهند. (اینگلهارت : 1999 : 85)

در جمع بندی پژوهش های صورت گرفته درباره سرمایه اجتماعی باید گفت:

سرمايه اجتماعي، مفهومي است که در سطح نظري به نسبت تازگي داشته و فرضيه‌هاي اندکي در مورد آن به آزمون گذاشته شده است و در سطح تجربي نيز اگر چه داده‌هاي زيادي در سطوح مختلف ملي و بين‌المللي و به شيوه‌هاي مختلف گردآوري شده‌اند، اما اغلب برخوردار از چارچوب تحليلي مناسبي نيستند و شکاف بين فهم نظري و سنجه‌هاي تجربي وجود دارد. بنابراين مي‌توان گفت که تحليل سرمايه اجتماعي در دو حوزه در حال پيشرفت است: يکي در سطح قياس نظري و ديگري در سطح استقراء تجربي. ترکيب مناسب اين دو و ايجاد سنجه‌هايي که از پشتوانه نظري و مفهومي قوي برخوردارند، مي‌تواند بسيار مثمرثمر باشد و هر چند که بنا به اظهار نظر گروتارت و همکارانش نياز برخي چالش‌ها و مناقشه‌ها از لحاظ تجربي برطرف نخواهد شد؛ ولي با اين وجود نمي‌توان به مناقشه‌هاي مفهومي هم در خلاء[12] تجربي خاتمه داد. (Mateju, No. D)

با بررسي چارچوب‌هاي گردآوري و ابزارهاي موجود در سنجش سرمايه اجتماعي  به اين نتيجه مي‌رسيم که رويکرد بانک جهاني نسبت به ساير رويکردها به دليل بهره‌گيري از روش‌هاي کمي و کيفي و توجه به بستر موضوع و تلاش در جهت ترکيب سطوح مختلف تحليل، برجستگي بيشتري دارد. تنها موضوعي که تا حدودي از آن غفلت شده، قابليت مقايسه اين سنجه‌ها در سطوح بين‌المللي است که البته با توجه به نفع معرفتي و نوع ديدگاه های این بانک نسبت به سرمايه اجتماعي  (به عنوان بخشي از برنامه‌ها ی کاهش فقر) اين امر چندان دور از انتظار نيست.

در ميان ساير کشورها چارچوب ارائه شده کشور استراليا به دليل تمرکز بر شرايط سياسي، اقتصادي، ‌فرهنگي و نهادي سرمايه اجتماعي و همچنين  پتانسيل‌هاي منفي ساختار شبکه‌ها، از برجستگي خاصي برخوردار است؛ ولي باز هم نمي‌توان در سطوح بين‌المللي چندان به آن اتکا نمود. در کانادا نيز با بهره‌گيري از تحليل شبکه و الگوهاي رياضي برگرفته از نظريه گراف، تلاش شده تا سرمايه اجتماعي اندازه‌گيري شود که در جاي خود کاري بسيار ارزنده است. ولي بايستي خاطر نشان کرد که شبکه‌ها تنها يکي از ابعاد سرمايه اجتماعي بوده و بعد مهم ديگر آن هنجارها و ارزش هايي است که در درون اين شبکه‌ها جريان دارند و بي‌توجهي به آن ها، اعتبار يافته‌ها را زير سوال مي‌برد. در کشورهای دیگر  نيز تلاش‌هاي قابل توجهي در اين خصوص صورت گرفته، اما زماني همه اين انرژي‌ها تبديل به سينرژي واحدي مي‌شود که:

1- در کارهاي تجربي سرمايه اجتماعي به عنوان مفهومي چند بعدي در نظر گرفته شود. بايستي به جاي سنجه‌هاي تک آيتمي در سنجش سرمايه اجتماعي از سنجه‌هاي چند آيتمي استفاده شود[13] (Van Deth, 2003). همچنين مي توان از تکنيک‌هاي پيشرفته‌اي چون مدل‌يابي معادلات ساختاري[14] که براي بررسي سازه‌هاي چند بعدي و پيچيده طراحي شده‌اند، بهره گرفت.

2- با توجه به ماهيت پيچيده و چند بعدي سرمايه اجتماعي، به ترکيب روش‌هاي کمي و کيفي توجه خاصي شود. سرمايه اجتماعي  ماهيتي چند بعدي دارد و بر مبناي گروه‌ها، شبکه‌ها و هنجارها و اعتماد مي‌تواند اشکال متفاوتي به خود بگيرد. تحقيقات مبتني بر سرمايه اجتماعي  بايستي بتوانند چند بعدي بودن اين مفهوم را پوشش دهند. با استفاده از مثلث سازي[15] مي‌توان از نقاط ضعف روش‌هاي کمي و کيفي کاسته و بر نقاط قوت آن ها افزود. ترکيب مناسب روش‌هاي کمي و کيفي و بهره‌گيري از استراتژي‌هاي چند روشي[16] يا تکثرگرايي روش‌شناختي[17] اين امکان را مي‌دهد که تصوير جامع‌تری از ساختارها و برداشت‌هاي موجود از سرماي اجتماعي به دست آيد[18] (Grootaert and Bastelaer, 2001; Dudwicket al, 2006).

3- در اندازه‌گيري سرمایه اجتماعي  بين سنجه‌هاي سرمايه اجتماعي  و سنجه‌هاي پيامدهاي آن تمايز قائل شويم (Stone, 2001). ولکاک نيز معتقد است براي اجتناب از تعاريف کارکردي و همان‌گويانه تعريف سرمايه اجتماعي  بايستي بر منابع آن بيشتر متمرکز شد تا پيامدهاي آن. همچنان که نيوتن تأکيد مي‌کند سرمايه اجتماعي ممکن است به کالاها و خدمات ارزشمندي منجر شود... اما جريان هميشه از اين قرار نيست و ما نبايستي چنين کالاها و خدماتي را به عنوان بخشي از تعريف سرمايه اجتماعي در نظر گيريم. پاکستون نيز بر تمايز بين سرمايه اجتماعي و پيامدهاي آن تأکيد دارد (Stone, 2001). بنابراین با تميز سرمايه اجتماعي از پيامدهاي آن مي‌توان اين مفهوم را عملياتي[19] کرده و در مطالعات مختلف، بدون ابهام و با شفافيت کافي به کار برد. (Healy, No, D)

4- اتخاذ رهيافتي نظريه محور در اندازه‌گيري سرمايه اجتماعي  براي فائق آمدن برآشفتگي‌هاي تجربي و به وجود آمدن امکان انجام تحقيقات درست و صحيح درخصوص سرمايه اجتماعي  و پيامدهاي مفروض آن، ضرورتي اساسي است. اگر چه همه تحقيقات مرتبط با سرمايه اجتماعي تعريف روشن و قابل قبولي از آن ارائه نداده‌اند، اما بيشتر تحقيقاتي که تاکنون انجام گرفته، نقطه ارجاعي مناسب و مفيدي براي ايجاد سنجه‌هاي نظريه محور به وجود آورده‌اند. (Stone & Hughes, 2002; ONS, 2001)

5- بايستي بين منابع سرمايه اجتماعي، بعد ساختاري (شامل انواع شبکه‌هاي رسمي و غيررسمي، همگون و ناهمگون، افقي و عمودي) و بعد شناختي (هنجارها و ارزش هاي حاکي بر شبکه‌هاي مختلف) و پيامدهاي سرمايه اجتماعي  تمايز قایل شده، ضمن اينکه نيم‌نگاهي نيز به متن و بستر فرهنگي که رفتارها و نگرش‌ها در آن قرار دارند، داشته باشيم. (2001 (ONS & Healy,

در بررسی دیدگاههای نظری پژوهش، به رویکردهای زیر اشاره می شود:

رويکرد تکاملي ديالکتيکي پدیده های اجتماعی (ذهنیت گرایی و عینیت گرایی)

بر اساس اين ديدگاه پديده‌هاي اجتماعي، پديده‌هاي متصلب و خشک لامتغيري نيستند. پديده‌هاي اجتماعي ترکيبي از ذهنيت و معنا و غايت هستند و هيچ‌گاه، به نهايت و اتمام نمي‌رسند. پديده‌هاي ناتمامي هستند که همواره در حال تغيير و شدن هستند، به‌خصوص اين که پديده‌هاي اجتماعي در يکديگر تأثيرمي‌گذارند و يکديگر را مشروط و محدود مي‌کنند. پس پديده‌هاي اجتماعي در حال ترکيب هستند. (بشيريه، 1373: 4)

در حقيقت پديده‌هاي اجتماعي و کنش‌هاي انسان ها همواره در شدن و تغيير و بازنگري و تلفيقي ديالکتيکی بوده و تبيين کنش، مهم‌ترين مسأله در عرصه جامعه‌شناسي است. رويکرد جامعه‌شناسان در برخورد با اين مسأله در قالب دو سنت نظري عين‌گرايي[20] و ذهن‌گرايي[21] قابل دسته‌بندي است که برآيند حاصل از رقابت اين دو سنت متقابل در مفهوم دوگانه‌گرايي[22] نهفته است.

در حقيقت حيات اجتماعي انسان ها در جدايي ديالکتيکي بين عينيت و ذهنيت معنا مي‌يابد و در اين جدال هرگونه تغييري و در هر شرايط خاص تاريخي پيامدهايي خاص را به دنبال مي‌آورد. در اين پژوهش به دنبال چگونگي وضعيت سرمايه اجتماعي خانواده تهراني ناشي از ميزان گرايش به نوگرايي و تجددگرايي ازدیدگاه زوجین تهرانی بوده و معتقدیم پيامدهاي تجددگرايي غربي در خانواده ايراني و تأثيرش بر سرمايه اجتماعي  خانواده‌ها در حقيقت يک جدال است. ارزش نو مي‌آيد و ارزش کهنه را کنار مي‌زند و در اين ميان رابطه‌ها را تغيير مي‌دهد و به عبارتي سرمايه اجتماعي را متزلزل مي‌کند. اگر سرمايه اجتماعي را برآيند حاصل از هزاران کنش انسان ها در تعامل روزانه‌شان با هم بدانيم، در چارچوب نظري به بررسي نظريات 1) بورديو، 2) گيدنز، 3) ميد، 4) بلومر، 5) زيمل، 6) وبر، 7) پاتنام، 8) ولکاک، 9)جيمز کلمن و 10) پورتس مي‌پردازيم. بررسي آراي صاحب‌نظران در اين پژوهش گوياي اين مطلب است که رويکرد تکاملي ديالکتيکي، دغدغه ذهني کلاسيک‌هايي مانند وبر، تونيس، دورکيم و معاصراني همچون بورديو، گيدنز، بلومز، پاتنام، ولکاک و... بوده است و بي‌ترديد اين جنبه ‌شدن و تکامل که در پديده‌هاي اجتماعي وجود دارد، در همه‌ جوامع بشري به نوعي پيام خود را مي‌رساند و پيامش ماندني است. چون نياز انسان در هر جامعه‌اي و در هر رابطه‌اي بوده و لذا در هر دوره‌اي صاحب‌نظراني به اين مقوله مي‌پردازند.

تبيين کنش مهم‌ترين مسأله در عرصه جامعه‌شناسي است و رويکرد جامعه‌شناسان در برخورد با اين مسأله در قالب دو سنت نظري عين‌گرايي و ذهن‌گرايي قابل دسته‌بندي است. رقابت اين دو سنت متقابل، زمينه را براي رويکرد سوم فراهم مي‌آورد. رويکردي که ادعاي فراروي از دوگانه‌گرايي را دارد. هسته اين چارچوب نظري در مفهوم رابطه[23] يا نسبت تلفيقي ديالکتيکي پديده‌هاي اجتماعي نهفته است که در قالب کنش‌هاي سنتي و مدرن اين رابطه به وقوع مي‌پيوندد. 

بورديو با الهام از اين رويکرد و با توسل به نظريه ميدان در فيزيک، مبني بر «تصوير جهان به منزله  ميدان‌هاي نيرويي مختلف که ذرات در ذيل هر ميدان بنا بر ويژگي‌هاي خود از يک سو و ويژگي‌هاي ميدان از سوي ديگر رفتار مي‌کنند»، مفاهيم نوبنياد منش و ميدان را جعل مي‌کند و به تبين کنش در چارچوب اين نظريه مي‌پردازد. در اين نظريه، کنش پيامد رابطه بين منش و ميدان است و قابل تقليل به هيچ‌يک از آن ها نيست. (شوارتز، 1997: 141) اين وجوه، هستي مستقل نداشته و دو بعد از يک واقعيت واحد را تشکيل مي‌دهند. بدين‌ترتيب فهم نظريه عمل بورديو در گروه فهم مفاهيم نوبنياد  منش و ميدان و رابطه دياليکتيکي آن ها با يکديگر است يعني:

عمل = ميدان + منش

در جاي ديگر بورديو اشاره مي‌کند که در رابطه ديالکتيکي ملکه و ميدان، عمل به وجود مي‌آيد. سرانجام در کتاب تمايز خاطر نشان مي‌سازد که مدرنيته ميل به تمايز دارد؛ ميل به تکوين منش‌هاي متمايز از يک سو و ميل به تکوين ميدان‌هاي متمايز از سوي ديگر. بنابراين، بورديو با هرگونه انديشه انتزاعي بدرود مي‌گويد و با درک و دريافتي نوآيين نسبت به واقعيت اجتماعي به تبيين کنش در قالب نظريه عمل مي‌پردازد.

همچنين زيمل، «ماهيت جدلي جامعه» که حاصل مطالعات جامعه‌شناختي است و توسط جامعه‌شناسان زمان وي و پيشينيان انجام شده بود را در سه سطح و با سه تأکيد از هم تفکيک مي‌کند: 1) جامعه‌شناسي عمومي، 2) جامعه‌شناسي فلسفي و 3) جامعه‌شناسي ناب که موضوع مورد مطالعه در اين شاخه از مطالعات جامعه‌شناختي، کنش متقابل ميان مردم در موقعيت‌هاي مختلف جامعه‌شناختي است. در اين نوع مطالعه کنش اجتماعي، روابط و ساخت جامعه بر اساس دو عامل مهم مورد بررسي قرار مي‌گيرد:

-      نيات و انگيزه‌هاي فرد

-      اشکال و صور کنش متقابل موجود در جامعه

از آن‌جا که زيمل معرف اين بخش از جامعه‌شناسي بود و چندين مفهوم و مطالعه‌ خاص پيرامون قوالب، اشکال و صور کنش‌ها را گسترش داد، در گمان نخست به نظر مي‌آيد که سایر سطوح و رشته‌هاي عمومي و فلسفي را رها مي‌کند. در صورتي که تعمق در کارهاي وي، همانند وبر، خلاف اين تصور را نشان مي‌دهد. بايد متوجه اين نکته نيز بود که مطالعه در جامعه‌شناسي ناب که بايد به شناخت تفسير و انگيزه‌هاي رواني و نيات باطني افراد توجه کند و رابطه آن را با ساخت اجتماعي در شکل‌هاي گونا‌گون و صور اجتماعي موجود کشف نمايد، مستلزم مطالعه زيمل به جامعه خرد و روش او، به معني غفلت از جامعه‌شناسي کلان بوده است. در صورتي که روش‌شناختي نيات، اهداف و انگيزه‌هاي رواني نزد تمام جامعه‌شناسان کلان‌گرا نيز مستلزم رجوع به اجزا و افراد يک جامعه است و هيچ‌گونه اجباري را به خردگرايي تثبيت نمي‌کند. در حقيقت او يک ماهيت تقابلي و جدي و ديالکتيکي براي پديده‌هاي اجتماعي در نظر مي‌گيرد. او هم چنين مي‌گويد: کنش دو سويه واقعيت ‌بخشيدن به يک واحد، يک جامعه يا يک جامعه‌پذيري است. (استونز، 1379: 120)

سخن فوق را به گونه‌اي ديگر در سخنان آنتوني گيدنز مشاهده مي‌کنيم: «نهادهاي امروزين، چه از لحاظ پويايي و تأثيرگذاري بر عادات و رسوم سنتي و چه از نظر تأثيرات  عام و جهاني، با همه اشکال پيشين نظم اجتماعي فرق دارند و اين تفاوت‌ها فقط به معناي امتداد تغيير و تبديل‌هاي صوري نيست. تجدد، تغييراتي ريشه‌اي در کيفيت زندگي روزمره پديد مي‌آورد و بر خصوصي‌ترين وجوه تجربيات ما تأثير مي‌نهد. تجدد را بايد به عنوان نوعي نهاد اجتماعي و تجربه اجتماعي درک کرد. با اين وصف، تغييرات حاصل از نهادهاي امروزين به طور مستقيم با زندگي فردي و بنابراين با خود[24] ما در هم مي‌آميزند. در واقع، يکي از ويژگي‌هاي متمايز تجدد عبارت است از تأثيرات  متقابل فزاينده بين دو  «حد نهايي» برون مرزي و درون مرزي يا به عبارت ديگر، بين تأثيرات  جهاني، از يک سو وگرايش‌هاي دروني از سوي ديگر.» (گيدنز، 1385: 15)

در حقيقت، در سخنان گيدنز دو حد نهايي برون مرزي و درون مرزي در حقيقت همان «من» و «من اجتماعي» در جايگاه نظريه معرفتي ميد و بلومر است که بنا بر نظريات بلومر، ميد و گيدنز در «خود» پا به صحنه ظهور مي‌گذارد و رفتار انسان ها را دچار بازتابندگي مي‌کند.

جدل خود که حاصل ديالتيکي من و من اجتماعي در نظريات هربرت ميد و بلومر است و به گونه‌اي در حد نهايي برون مرزي و درون مرزي در نظريه گيدنز بازيافت شده، به شکلی ديگر هم در نظريات صاحب‌نظران سرمايۀ اجتماعي  مشاهده مي شود: «پورتس (1998) سرمايه اجتماعي را توانايي کنشگران، در کسب سود به دليل خاصيت عضويت در شبکه‌هاي اجتماعي و ساير ساختارهاي اجتماعي تعريف مي‌کند. ويژگي ذاتي سرمايه اجتماعي در رابطه‌اي بودن آن و در تعامل يک ارتباط اجتماعي بين من و من اجتماعي به دست مي‌آيد. پورتس مي‌گويد: «اگر چه سرمايه اقتصادي در حساب بانکي خود و سرمايه انساني در يد اوست اما سرمايه اجتماعي در ساختار روابط او قرار دارد. براي کسب سرمايه اجتماعي، او بايستي با ديگران در ارتباط باشد و اين ارتباط با ديگران منبع واقعي سود و انتفاع است.»

«پتري راسکانن» ريشه‌هاي سرمايه اجتماعي را در سه سطح جستجو مي‌کند که هر کدام داراي مولفه‌هاي چندي است: در سطح فردي شامل «عقلانيت آگاه و روشنفکرانه»، درسطح اجتماع و هنجارهاي بده‌بستان، «شبکه‌هاي افقي و عمودي»، در سطح جامعه «قانون، عدالت، تنظيم تضادها و ارتباطات باز و آزاد».

اين منابع از طريق مکانيسم‌هايي چون اعتماد (اعتماد به ديگران و اعتماد به نهادها) و ارتباطات (جريان اطلاعات، درک اطلاعات و مهارت‌هاي شناختي مشترک) منجر به دو پيامد عمده مي‌شود:

الف) منافع مصرفي (خرسندي آني حاصل از اعتماد و ارتباطات)

ب ) منافع اصلي (تسهيل همکاري، تنظيم فعاليت‌ها، کاهش هزينه‌ها، حمايت اجتماعي)

تقسيم بندي مشابهي نيز توسط ديويد هالپرن صورت گرفته که در آن بين سطوح خرد، ميان و کلان تمايز قائل مي‌شود. (ولکاک[25]، 1998)

نهاپيت و گوشال نيز سه مؤلفه براي سرمايه اجتماعي در نظر مي‌گيرند:

1) مؤلفه ساختاري (الگوهاي غيرشخصي پيوندهاي بين افراد، بخش سخت‌افزاري شبکه‌هاي اجتماعي) 2) مؤلفه شناختي (منابعي که بازنمودها، تفاسير و سيستم‌هاي مشترک معاني را فراهم مي‌آورد. (در حقيقت همان جريان Me, I در اينجا تکرار مي‌شود)

3) مؤلفه رابطه‌اي (روابط شخصي مؤثر بر رفتار افراد که انگيزه‌هاي اجتماعي آن ها را ارضا مي‌کند، مثل احترام و دوستي، اعتماد و اعتبار نيز بخشي از اين مؤلفه‌ است)

بررسي این مباحث درباره سرمايه اجتماعي به نوعي تعامل در روابط اجتماعي را نشان مي‌دهد. سرمايه اجتماعي در حقيقت برآيند کنش و واکنش‌هاي روزانه انسان ها در جامعه است که به صورت خودهاي مختلف خویش را بازنمايي مي‌کند؛ گاهي به صورت مثبت و گاه منفي. در حقيقت جريان تجددگرايي با تأثير بر کنش‌هاي افراد، سرمايه اجتماعي آنان را در پاره‌اي از موارد تقويت و در پاره‌اي ديگر تضعيف و يا دچار فرسايش مي‌کند و بالطبع همين امر در خانواده‌ها به لحاظ حساس‌بودن و آسيب‌پذيري بيشتر به شدت تکرار مي‌شود. در پاره‌اي از موارد نیز به دليل نداشتن انسجام و همياري در روابط اعضاي خانواده‌، جريان تجددگرايي سبب می شود از درون دچار فروپاشي يا زوال و به عبارتي ديگران دچار فرسايش و نابودي سرمايه اجتماعي شوند.  

همچنین پوتنام مهم‌ترين نظريه‌پرداز سرمايه اجتماعي که بيش از يک دهه نظرياتش در دانشگاه‌ها و در مطالعات بين‌رشته‌اي استفاده مي‌شده، سرمايه اجتماعي را اعتماد، هنجارها و شبکه‌هاي پيوند تعریف می کند که ارتباطات و نیز همکاري‌کردن براي سود متقابل را تسهیل می کند و نتيجه آن انواع متفاوتي از کنش‌هاي جمعي است. در حقيقت به نظر پوتنام، سرمايه اجتماعي روابط بين افراد، شبکه‌هاي اجتماعي، هنجارهاي متقابل و اعتماد اجتماعي‌ که از اين طريق حاصل مي‌شود، است.

به اعتقاد جيمز کلمن، سرمايه اجتماعي بخشي از ساختار اجتماعي است که به کنشگر اجازه مي‌دهد تا با استفاده از آن به منابع خود دست يابد. اين بعد از ساختار اجتماعي شامل تکاليف و انتظارات مجاري اطلاع‌رساني، ‌هنجارها و ضمانت های اجرایي است که انواع خاصي از رفتار را تشويق کرده، يا منع مي‌شوند. سرمايه اجتماعي مجموعه‌اي از عناصر متفاوت و داراي دو ويژگي مشترک است. تمام اين عناصر داراي برخي از جوانب ساختار اجتماعي بوده و برخي از کنش‌هاي افراد واقع در درون ساختار را تسهيل مي‌نمايند. از ديدگاه کلمن، مفهوم سرمايه اجتماعي نشان‌دهنده آن است که چگونه ساختار اجتماعي يک گروه مي‌تواند به عنوان منبعي براي افراد آن گروه (خانواده) عمل نمايد.

کلمن معتقد است که سرمايه اجتماعي در يک تعامل اجتماعي (ذهني ـ عيني) خلق مي‌شود و از نظر وی این سرمايه در نهايت براي افراد سرمايه انساني را به همراه دارد. (وينتر[26]، 2000: 2)

به نظر فوکوياما، سرمايه اجتماعي عنصر فرهنگي جوامع مدرن (در مقايسه با جوامع سنتي) و پيش‌نياز فرهنگي دموکراسي ليبرال با ثبات است. وي از اين انديشه توکويل استفاده مي‌کند که دموکراسي‌ها افراد را آزاد مي‌آفرينند. دموکراسي‌هاي ليبرال نمايانگر حوزه استقلال فردي‌ ای هستند که از حمايت قانوني برخوردار است. ولي اين فردگرايي مردمي را شکل می دهد که ظرفيت همکاري کمي دارند. چون پيوندها و هنجارهاي اجتماعي را نمي‌آموزند و همواره جامعه را با خطر هرج‌ومرج روبه‌رو مي‌کنند. دموکراسي‌ها با حوزه جامعه مدني که داراي انجمن‌هاي داوطلبانه است از اين خطر پيشگيري مي‌کنند.

اين امر مستلزم ميزان اعتماد بين غريبه‌‌هاست که اين نهادهاي عمومي را حفظ مي‌کند. هر گاه دايره اعتماد محدود به دوستان و خانواده باشد، بنيان‌هاي فرهنگي فساد ايجاد مي‌شود، چون نظام اخلاقي دوگانه‌اي به وجود مي‌آيد؛ رفتار خوب با دوستان و خانواده و رفتاري نه چندان مطلوب با «عموم» و غريبه‌ها.

به نظر مي‌رسد در ايران چنين  وضعيتي حکمفرماست. در پژوهش ملي‌اي که در سال 1380 انجام شد، ‌80% پاسخگويان گفتند که به اعضاي خانواده‌ خود اعتماد دارند، ولي فقط 50% گفتند که به دوستان خویش نيز اعتماد دارند.[27]. يعني به نظر مي‌رسد که کاهش سرمايه اجتماعي در جامعه بيشتر ناشي از عدم اعتماد به غريبه‌ها يا به عبارتي نبود جامعه مدني در جامعه است.  

با توجه به نظريات مطرح‌ شده در زمينه سرمايه اجتماعي، در حقيقت این سرمايه برآيند و ماحصل دو پاره ديالکتيکي «ذهنيت و عينيت»، «جوامع من و جوامع من اجتماعی (I و Me)»، «تازگي و ماندگي (کنش مدرن و کنش سنتی)»، «کنش سنتي و عقلاني»، «جوامع گزلشافت و جوامع گمینشافت (جامعه سازماني و اجتماع)»، «جوامع سه‌تايي و جوامع دوتايي»، «جوامع مبتني بر اعتماد (سنتي) و جوامع مبتني بر مخاطره و ريسک (جوامع مدرن)»، «جوامع مبتني بر پايگاه‌هاي اکتسابي و جوامع مبتني بر پايگاه‌هاي انتسابي» و... بوده و همه ناشي از اين است که کنش انسان ها در بستر تقابل بين دو انسان و در يک فضاي ارتباطي یعنی نهاد خانواده نقش مي‌بندد. بالطبع تجددگرايي در اين بستر، کنش انسان ها را مدرن مي‌کند. در زير به نموداري که به نوعي اشاره به سرمايه اجتماعي  و ابعاد آن دارد (مدل شماره 1) اشاره مي‌ شود. ابعادي که در نظريات پوتنام،کلمن، فوکوياما، پاکستون و... وجود دارد و پاکستون (1999) در این مورد متذکر مي‌شود که مي‌توان سرمايه اجتماعي را متشکل از دو بعد دانست:

پيوندهاي عيني ميان افراد: يعني ساختار شبکه‌اي عيني که افراد را به يکديگر مرتبط کند. اين مؤلفه نشان مي‌دهد که افراد در فضاي اجتماعي به يکديگر مربوط هستند.

نوع ذهني پيوند: يعني پيوندهاي ميان افراد بايد داراي ويژگي خاصي باشد. دوجانبه، مورد اعتماد و مستلزم احساس مثبت. (همان، 93)

پس پيامدهاي مثبت سرمايه اجتماعي  هنگامي وجود دارد که دو بعد متشکلهي آن همزمان و به ميزان بسنده حاضر باشند. اين موضوع را مي‌توان در قالب جدول زير که با تغييراتي از پاکستون (همان، 93) آمده، نمايش داد:

مدل شماره 1:  سرمايه اجتماعي و رابطه ابعاد آن

تفکيک سرمايه اجتماعي به دو بعد عيني و ذهني و لزوم پيوند ميان اين دو براي ايجاد پيامدهاي سودمند آن از اين روست که محدودکردن مفهوم به ساختارهاي عيني روابط يا ذهنيات افراد مشکلاتي را در شکل‌گيري سرمايه اجتماعي و اثرات آن پديد مي‌آورد. ممکن است با سرمايه‌گذاري‌هاي دولتي نمادهايي براي گسترش روابط ميان افراد يک جامعه تأسيس شود و همگان موظف به عضويت در آن شوند. اما وجود اين ساختارها بدون فراهم‌ نمودن اعتماد و هنجارهاي مشوق همکاري و عمل جمعي به تنهايي نمي‌تواند سرمايه اجتماعي را در آن جامعه تشکيل دهد. اين موضوع در مورد ابعاد ذهني سرمايه اجتماعي نيز صادق است. اگر امکانات ايجاد شبکه‌هاي تعامل در قالب انجمن‌هاي داوطلبانه نباشد، اعتماد و هنجارهاي مشوق عمل جمعي، در ذهنيت افراد جامعه به شکل آرماني غيرعملي باقي خواهد ماند.

با توجه به استنباط از نظريات صاحب‌نظران در حوزه سرمايه اجتماعي، سه متغير هنجارها، شبکه‌ها و اعتماد که پوتنام، کلمن، فوکوياما، ولکاک، پاکستون و ... به آن اشاره داشته‌ و مورد بررسي قرار داده‌اند، در مبحث سرمايه اجتماعي مورد سنجش قرار مي‌گيرند. در مدل2 به ترسيم مفهومي علل و عوامل سرمايه اجتماعي مي‌پردازيم.

مدل شماره2: ابعاد و مؤلفه‌هاي سرمايه اجتماعي مورد نظر در پژوهش

با توجه به اين‌که مقوله اعتماد از مهم‌ترين متغيرهاي قابل اندازه‌گيري در اين پژوهش بوده، در جدول شماره 1حالت‌هاي گوناگون اعتماد در جامعه نشان داده شده است.

جدول شماره 1: حالت‌هاي گوناگون اعتماد و پيوندهاي برون‌گروهي

كم

زياد

سرمايه اجتماعي در سطح جامعه کاهش مي‌يابد و به طور بالقوه نتايج منفي براي کل جامعه دارد.

 
به ندرت مي‌توان نمونه‌اي از اين وضعيت يافت.

سرمايه اجتماعي در سطح جامعه افزايش مي‌يابد و مي‌توان انتظار داشت که نتايج مثبتي براي کل جامعه داشته باشد.

منبع: شارع‌پور، 1380: 106

جدول شماره 1 نشان‌دهنده کنش و تعامل دو سويه بين پيوندهاي درون‌گروهي و برون‌گروهي است. بي‌ترديد در جامعه‌اي تجددگرا، اين نوع کنش‌ها متأثر از ساختار مدرن جامعه بوده و به نوعي پيامدهاي مدرنيته غربي بر ساختار جامعه ايران و نهاد خانواده در ايران به حساب می آید. در حقيقت برنامه‌ريزي ساختارهاي تکه‌برداري، مختصات نهادين تجدد را ريشه‌دارتر و عام‌تر مي‌کند و محتوا و ماهيت زندگي روزمره را در يک فرايند ديالتيکي در کنش و واکنش‌هاي روزانه تغيير مي‌دهد و خود هر لحظه در حال ‌شدن و تغيير است. (گيدنز، 1385: 17)

هم چنين گيدنز مي‌افزايد: «تجدد نوعي نظم پس از جامعه سنتي است. ولي نه آن‌چنان نظمي که در آن احساس امنيت و قطعيت ناشي از عادات و سنن، جاي خود را به تعين حاصل از دانش عقلاني سپرده باشد و در حضور عدم قطعيت و انتخاب‌هاي متعدد، مفاهيمي چون اعتماد و خطرکردن کاربردهايي خاص مي‌يابند. به‌واقع اعتمادي که بين يک کودک و مراقبان او برقرار مي‌شود به منزله نوعي «تزريق» است که تهديدها و خطرهاي بالقوه‌ در پيش‌پا افتاده‌ترين فعاليت‌هاي زندگي روزمره را  رفع مي‌کند.

بدين معنا، اعتماد ضرورتي اساسي براي «پيله محافظي» است که خود در رويارويي با واقعيت‌هاي روزانه بدان احتياج دارد. پيش آمدهاي بالقوه‌اي که اگر فرد واقعا بدان ها توجه کند ممکن است فلج‌کننده اراده يا نابودکننده احساسات باشند، به کمک اعتماد از گردونه زندگي جاري خارج مي‌شوند. در مفهوم خاص‌تر خود، اعتماد وسيله‌اي است براي تعامل با نظام‌هاي مجردي که هم زندگي روزمره را از محتواي سنتي خود تهي مي‌کنند و هم تأثيرات  جهاني را فعال‌تر مي‌سازند. در اينجا اعتماد مولد همان «جهش عميق به عمق ايمان و اطمينان است» که تعهدات عملي بدان نياز دارند. (گيدنز، همان منبع)

وی در جاي ديگر مي‌گويد: «تجدد فرهنگ خطرکردن است و در عصر تجدد کنوني، نفوذ و تأثير رويدادهاي دور بر رخدادهاي نزديک‌تر است. همچنين بر خصوصي‌ترين گوشه‌هاي زندگی خود ما که بيش از پيش به صورت پديده‌اي رايج و متعارف در مي‌آيد. رسانه‌هاي ارتباط جمعي نوشتاري يا الکترونيکی ظاهرا نقش مؤثري در اين زمينه بر عهده دارند». (گيدنز، همان منبع)

با توسعه ارتباط‌هاي جمعي به‌خصوص ارتباط‌هاي الکترونیکي، تداخل توسعه هويت شخصي و نظام‌هاي اجتماعي، بيش از پيش محسوس شده است. در عصر جديد یعنی دوران پس از نظام‌هاي سنتي و در برابر اشکال نوين تجربه با واسطه، هويت شخصي به صورت رفتارهايي جلوه‌گر مي‌شود که به طور بازتابي به‌وجود مي‌آيند و هر چه نفوذ و کشش سنت کمتر مي‌شود و زندگي روزمره بيشتر بر حسب تأثيرات متقابل عوامل محلي و جهاني یا مرکزيت- پيرامون بازسازي مي‌شود، افراد بيشتر ناچار مي‌شوند شيوه زندگي خود را از ميان گزينه‌هاي مختلف انتخاب کنند. (گيدنز، همان منبع)

در حقيقت بازتابندگي «خود» همراه با نفوذ نظام‌هاي مجرد به طرزي فراگير جسم آدمي و فرايندهاي رواني او را تحت تأثيرقرار مي‌دهد و در اين ميان بسياري از نظريه‌پردازان نظير بک، لش و گيدنز جامعه متجدد و جديد را جامعه مخاطره‌آميزي تلقي مي‌کنند که خود انساني «هر لحظه در حال بازتابندگي» است و به خصوص بر رابطه آن با اعتماد تاکيد کرده‌اند. (آزاد ارمکي و همکاران، 1383: 107)

صاحب‌نظران معتقدند هزاران عمل در کنش و واکنش‌هاي روزانه ما انسان‌ها بوده و هر چيزي که جديد باشد یا به عبارتي گرايش به تجددگرايي داشته باشد، در اثر جدل دیالکتیکی نوعي بحران در سيستم‌هايي که به آن ها وارد مي‌شود ایجاد مي‌کند. تجدد و در حقيقت خود انساني تغييرات عمده‌اي در محيط اجتماعي افراد پديد مي‌آورد و بر ازدواج، خانواده و نقش زن در تحکیم خانواده مانند ديگر نهادهاي اجتماعي تأثيرمي‌گذارد و به عبارتي کنش پيوسته انسان ها را دچار تغيير مي‌کند. در اين ميان والرشتاين و وبليکزلي در تحقيقي که انجام داده‌ و تأثيرات  تجدد را سنجيده‌اند، مي‌گويند: «تجددگرايي فرصت‌هايي براي ابراز صميميت و بيان خويشتن در اختيار ما قرار مي‌نهد که در بافت اجتماعي بسياري از جوامع سنتي وجود ندارد. در عين حال همين روابط تعاملي و رويارويي ذهنيت و عينيت در پاره‌اي از مفاهيم خود تهديدآميز و خطرناک شده‌اند. شيوه‌هاي رفتار و احساس در عرصه زندگي شخصي، ازدواج، مذهب، نگرش‌ها و ... متحرک، پويا و باز شده است و اين فرصت‌ها همه چيز را متحول کرده‌اند. تغيير ماهيت و شکل خانواده‌ها، افزايش طلاق، تأخير در ازدواج، مضيقه در ازدواج، کمرنگ‌شدن روابط خويشاوندي و... منجر به اصطلاحات خاص و پيچيده خانوادگي در بسياري از جوامع بشري شده و مسلم اين است که تغييرات و تحولات ناشي از چنين رويدادهايي به هيچ وجه بيرون از موجوديت فرد نيست و در يک تعامل دو سويه در کنش انسان ها اتفاق مي‌افتد. (گيدنز، همان منبع)

مباحث گيدنز در حقيقت به نوعي يادآور نظريات بلومر است. ازهم‌گسيختگي فرهنگي و رويکرد نمادي ديالتيکي که در افکار معرفتي بلومر وجود دارد، به گونه‌اي ديگر در نظريات و آراي زيمل یافت می شود. آنجا که اشاره مي‌کند: «کلان شهر فرهنگ ذهن است نه قلب. او اغلب به اين دوگانگي اشاره مي‌کند.» (نيسبت[28]، 1966: 308) و در جايي ديگر مي‌افزايد: «فرايندهايي چون سلطه روزافزون، تقسيم کار فزاينده، عقلانيت مفرط و ...، نوعي سردي روابط را در کلان شهر پديد مي‌آورد.» او براي توصيف سردي روابط و اصطلاح دلزدگي[29] و به نوعي بي‌تفاوتي، احتياط[30] را به کار مي‌گيرد. «گیدنز اصطلاح احتياط را  تحت عنوان کنش حسابگران و عقلاني ياد مي‌کند». به نظر زيمل کاهش اعتماد، دوري انسان ها از يکديگر،  ازهم‌گسيختگي فرهنگي و کاهش پيوندهاي عاطفي ميان افراد، جوهر زندگي مدرن است. از يک طرف او روابط اجتماعي که آزادي فردي را به ارمغان مي‌آورد، مورد تقدير قرار مي‌دهد و از طرف ديگر نسبت به مسأله  بيگانگي و فقدان پيوستگي افراد حساسيت نشان مي‌دهد و اين در حقيقت همان بحث فرسايش سرمايه اجتماعي است که گيدنز به زباني ديگر به آن اشاره مي‌کند.

اين مطلب به موضوع ديگري در آثار زيمل نيز مربوط مي‌شود و آن رشد عقلاني‌گرايي يا واقعيت‌گرايي در حيات اجتماعي است. هنگامي که روابط اجتماعي بعد مذهبي و سنتي خود را از دست مي‌دهد، ملاک‌هاي غيرشخصي از قبيل قانون، منطق، انديشه و پول بر آن ها حاکم مي‌شود. کاربرد اين ملاک‌ها آزادي فردي و عدالت اجتماعي را افزايش داده و در عين حال ابعاد عاطفي و احساسي حيات اجتماعي را کاهش مي‌دهد. (ترنر و بيگلي، 1370: 333)

همچنين زيمل در مورد تجددگرايي حتي در زندگي کلان شهري مي‌گويد: به دليل روابط ناپايدار و غيرساختي که در تجددگرايي زندگي شهري وجود دارد و جزيي مهم از زندگي به شمار مي‌آيد، اعتماد اجتماعي به‌حداقل خود کاهش مي‌يابد و به تعبير زيمل اين حق عدم اعتمادي است که در زندگي شهري الزامي است. اين دو عامل باعث مي‌شود تا انسان کلان‌شهري در برخوردهاي اجتماعي و تعاملي خود احتياط کند. مراد زيمل از احتياط، دور نگهداشتن خود از ديگران، بي‌اعتنايي به آن ها و محدود نگهداشتن رابطه اجتماعی با تعداد محدودي از افراد است که در نتيجه محدود شدن و به سوي تنهايي رفتن را درپي‌دارد. به نوعي آدمي به لحاظ دروني به اتم‌هاي بي‌شمار تجزيه مي‌شود، به حالت رواني تصور ناپذير و به نوعي نگرش فردي‌شدن يا اتميزه‌شدن مي‌رسد. (زيمل، 1372: 52)

زيمل همچنين در مورد بازتابندگي خود و رفتار اجتماعي انسان ها و تعامل دوسويه‌ بودن اين روابط مي‌گويد: انسان ها از طريق انديشه و اعمال‌شان، زندگي اجتماعي را توليد مي‌کنند و در اين فرايند خود را باز توليد مي‌کنند. اين جرياني بي‌انتها و خلاق است. در جريان توليد زندگي اجتماعي، به ناگزير مجموعه‌اي از اعيان[31] توليد مي‌شوند[32] که حيات خاص خود را کسب مي‌کنند.

به عبارت ديگر، زندگي اجتماعي و خانوادگي، چيزي را توليد مي‌کند و از خود دور مي‌سازد که زنده نيست، اما اهميت خاص خود را مي‌يابد و از قانونمندي خاص خويش تبعيت مي‌کند.

زيمل مي‌گويد افراد به‌طور اجتناب‌ناپذير، برده محصولات اجتماعي و فرهنگي توليدشده خويش مي‌شوند. زيمل همچون وبر، مشاهده مي‌کرد که جهان قفس آهنيني از فرهنگ عيني مي‌شود که انسان ها روز به روز اقبال کمتري از آن دارند. (ريتزر[33]، 1983: 146)

در حقيقت جريان بازتابي خود و رويکرد نمادي ديالتيکي، همواره در حال‌ شدن و تابع شرايط اجتماعي و تاريخي است. حال اگر کنش‌هاي انسان در جهت تازگي به معناي توسعه خانوادگي و اجتماعي باشد به طور یقین تکامل و بالندگي را در روابط اجتماعي و بين فردي خانواده با خود به ارمغان مي‌آورد و اگر غير از اين باشد، به پدیده ای مي‌رسيم که اکنون در جامعه ايران و در ميان خانواده‌هاي ايراني مشاهده‌ می کنیم؛ جوان بی هويت و از هم‌ گسيختگي فرهنگي. پدیده ای که در جامعه ما به صورت يک فرهنگ عيني درآمده و کارشناسان و صاحب‌نظران مسائل اجتماعي ايران را در دستيابي به يک راه حل انقلابي مات و درمانده کرده است. البته چنين  مشکلاتي براي جامعه ای در حال گذار طبيعي است. به عنوان مثال در جوامع آمريکايي و اروپايي هم در جريان گذار سنت به مدرنيته، مشکلات فرهنگي، اقتصادي و ... به وجود آمد. در آمريکای بعد از جنگ نوعي از نظريه نوسازي و تجددگرايي ظهور کرد که توسعه نيافتگي را به عنوان نتيجه مستقيم ويژگي‌هاي دروني يک کشور در نظر مي‌گرفت؛ ويژگي‌هايي چون اقتصادهاي سنتي، ويژگي‌هاي فرهنگي و رواني سنتي و نهادهاي سنتي. (ونيز، 1966، ولرن، 1958)

از اين ديدگاه، ارزش هاي سنتي نه تنها تغييرپذير بودند بلکه مي‌توانستند و بايستي جاي‌ خود را به ارزش هاي تازه‌اي بدهند تا اين جوامع را قادر سازد که مسير (تقريبا حتمي‌الوقوع) توسعه را دنبال کنند. اين نظريه مورد نقد قرار گرفت، زیرا چنين فرض مي‌کرد که جوامع توسعه ‌نيافته براي تبديل‌ شدن به جوامع توسعه ‌يافته مي‌بايست ارزش هاي جديد را بپذيرند. (بردشو و والاسل، 1996)

به هر صورت در نتيجه‌گيري اين رويکرد بايد گفت: تمامي مباحث بالا به نحوي يک رويکرد ديالتيکي را نشان مي‌دهد که چگونه در چالش دو پديده اجتماعي با يکديگر، ماحصلي به نام خود انسان يا سرمايه اجتماعي به ‌وجود مي‌آيد و کنش‌هاي انسان را بر اساس تفسير موقعيت به ذهن متبادر مي‌کند و به بازانديشي مي‌پردازد. اين جريان جدل «سنت و تجدد» و «من و من اجتماعي» بوده و باز توليد آن هزاران هزار کنش روزانه انسان ها است که در جريان تعاملات روزمره تبديل به سرمايه اجتماعي  مي‌شود. البته ممکن است اين سرمايه مثبت يا منفي باشد و تعريف آن در گروه‌هاي بهنجار و نابهنجار بر اساس سرمايه‌هاي اجتماعي که در ارتباطات اجتماعي خود برقرار مي‌کنند، فرق کند. آنچه مسلم است جريان تجددگرايي، سرمايه اجتماعي خانواده ايراني را دچار تغيير، فرسايش و يا تضعيف کرده  است و در اين ميان، کنش و تعامل خانواده، دولت و دين در برخورد با پديده تجددگرايي به گونه‌اي متفاوت است. یعنی تعامل يکساني با پيامد مدرنيته غرب در جامعه نداشته‌اند و در نتيجه چيزي تحت عنوان بحران اجتماعي، زوال اجتماعي يا کاهش سرمايه اجتماعي در خانواده‌هاي ايراني شکل گرفته است.

در این پژوهش تلاش بر اين است که به بررسي و تعامل خانواده و اجتماع، به ‌خصوص با  نهادهاي دين و دولت بپردازيم. کشف و بررسي اين مطلب از دیدگاه خانوارها (زوجین) اهمیت داشته و باید دید تعامل اين سه نهاد به چه صورت بوده که فرسايش، تغيير يا تضعيف سرمايه اجتماعي در خانواده شکل گرفته است. در واقع رابطه تعاملي سه نيروي اجتماعي در جريان رويکرد نمادي ديالتيکي موجب حرکت از بالا به پايين و از پايين به بالا از طريق انتقال انرژي، امکانات، مشکلات و نارسایي‌ها در سطح ساختاري اجتماعي خانواده ايراني، شده است.

مدل 3: رابطه تجددگرايي با نهادهاي متحول‌کننده خانواده ايراني

تحليل: سه نهاد دين، دولت و خانواده در ايران به لحاظ تاريخي مرتبط با هم شکل گرفته و توسعه يافته‌اند. با توجه به شواهد موجود تاريخي نهادهاي اشاره شده نسبت به يکديگر وضعيت تابعي دارند، در نتيجه تغييراتي در عملکرد همديگر به ‌وجود مي‌آورند. البته در هر دوره خاص يکي از نهادهاي سه‌گانه در عمل و تصميم ‌سازي مرکزيت داشته و ديگر نهادها (دو نهاد ديگر) تابع بوده‌اند. در حقيقت در فرايند کنش‌هاي پيوسته روزانه در ميان اين سه نهاد، سرمايه اجتماعي با عنوان اعتماد، مشارکت، پيوندهاي اجتماعي، حمايت‌هاي اجتماعي و ... شکل مي‌گيرد که بعضا و با توجه به محدود بودن اينکه کدام نهاد در محوريت است، سرمايه اجتماعي خانواده ايراني در سطح کلان، خرد شکل مي‌گيرد.

در واقع پيوستگي بين نهادي در ايران از طريق ارتباط بين نيروهاي هر سه حوزه ممکن مي‌شود. روحانيون، روشنفکران، سياستمداران، والدين، مديران و برنامه‌ريزان با يکديگر در تعامل قرار گرفته و ضمن توافق کلي در امور اجتماعي و سياسي منشاء عمل جمعي توليد سرمايه اجتماعي  مي‌شوند. حال اگر اين سه نيروي اجتماعي توانايي ارتباط با يکديگر را داشته باشند، ضمن اينکه براي آن ها آسيبي در پيش نخواهد بود، پيوستگي‌هاي ايجاد شده نيز در گذر زمان دچار تحول و تغيير بنيادي خواهد شد و سرمايه‌هاي مقتضي را ايجاد مي‌کند.» (آزاد ارمکي و همکاران، 1386: 53)

مدل شماره 4 (مدل مفهومي پژوهش): تقابل ديالکتيکي جوامع مدرن و سنتي

نظريات نظريه‌پردازان

قابل استفاده در چارچوب نظري پژوهش

ميزان تفکيک‌يافتگي کارکردها در ميان عناصر ساختي يک مجموعه يا ميزان تفکيک‌يافتگي

جوامع بيشتر تفکيک‌يافته

جوامع کمتر تفکيک‌يافته

تونيس

جوامع گزلشافت (جامعه‌سازماني)

جوامع گمينشافت (اجتماع)

وبر

جوامع عقلاني ـ حقوقي

جوامع سنتي

زيمل

جوامع سه ‌تايي (غيرشخصي)

جوامع دو تايي (شخصي)

ميد

جوامع من (I)

جوامع من اجتماعي (Me)

بلومر

تازگي (کنش مدرن)

ماندگي (کنش سنتي)

گيدنز

ريسک و مخاطره

اعتماد

اولريخ بک

ريسک و مخاطره

اعتماد

پاکستون، پير بورديو

ذهنيت

عينيت

رابرت پاتنام

شبکه‌ها

اعتماد به هنجارها

جيمز کلمن

اطلاع‌رساني، ضمانت اجراهاي کارآمد

تکايف و انتظارات (اعتماد)، هنجارها

لرنر، والرشتاين

جوامع مرکز

جوامع پيرامون

راسکانن

جامعه (عقلانيت)

اجتماع (هنجارها)

فرضیه های پژوهش

1-   بين ميزان تجددگرايي و سرمايه اجتماعي خانواده ايراني ارتباط معني دار وجود دارد.

2-   بين گونه‌هاي تجددگرايي خانواده ايراني و سرمايه اجتماعي ارتباط معني دار وجود دارد.

3-   تجددگرايي سنت مآبانه با حراست از سرمايه اجتماعي خانواده قرين است.

4-   تجددگرايي مدرن، بیشترین تأثير را بر کاهش سرمايه اجتماعي خانواده ايراني بر جاي گذاشته است.

5-   تجددگرايي پسا مدرن موجب افزايش سرمايه اجتماعي خانواده ايراني مي‌شود.

6-   کاهش سرمايه اجتماعي خانواده ايراني (علاوه بر تأثير تجددگرايي) به درجه‌اي از تغيير متأثر از بستر اجتماعي جوامع بومي (دخالت دولت) همراه بوده است.

روش تحقیق

در تحقيق حاضر براي رسيدن به اهداف مورد نظر از روش کمي (پيمايش) بهره برده ایم. جامعه آماري اين تحقيق نیز کليه خانوارهاي شهري تهراني در سال 1389 را تشکيل مي‌دهد و بنابراين واحد آماري تحقيق هر يک از خانوارهاي شهري تهراني در سال 1389 است. به دليل حل مشکل فهرست و نيز کم‌کردن پراکندگي نمونه‌ها و هزينه، از شيوه نمونه‌گيري دو مرحله‌اي استفاده شده که در مرحله اول بلوک‌هاي نمونه و در مرحله دوم خانوارهاي نمونه به روشي که در ادامه بدان اشاره مي‌شود، انتخاب مي‌شوند.

به علت اينکه مقدار اوليه‌اي براي  مقدار آن را 5/0 در نظر گرفته تا بيشترين جمعيت نمونه به دست آمده و لذا به ازاي هر در جامعه، موجود نیست، جمعيت نمونه اپتيمم است. طبق آخرين آمار سرشماري نفوس و مسکن که سال 1385 انجام شد تعداد خانوارهاي شهر تهران 2245601 شمارش شده است. با در نظر گرفتن 0. 05، پذيرش خطاي مطلق 0. 05 و جايگزيني مقدار  با عدد 1. 96، جمعيت نمونه به قرار ذيل محاسبه مي‌شود:

برآورد حجم نمونه با1% و 99% اطمينان

در اين تحقيق تعداد نمونه به دست آمده به نسبت جمعيت هر منطقه بر اساس نتايج آخرين سرشماري نفوس و مسکن (1385) تقسيم و سپس تعداد بلوک نمونه محاسبه شد. تعداد نمونه در همه بلوک‌هاي نمونه مساوي 4 در نظر گرفته شده است. پس از آن بلوک‌هاي هر منطقه به صورت سريال شماره گذاري شد و با استفاده از جدول اعداد تصادفي، بلوک‌هاي نمونه به طور تصادفي بر روي نقشه بلوک‌هاي هر منطقه مشخص و نقشه مناطق به همراه تعداد پرسش نامه لازم در اختيار 20 نفر آمارگير ثابت با هدايت محقق قرار گرفت.

 واحد تحليل واحدي است که اطلاعات از آن جمع‌آوري و خصوصيات آن توضيح داده مي‌شود (دواس، 1376: 41). بر اين مبنا واحد تحليل تحقيق حاضر را خانواده‌هاي تهراني ساکن در مناطق 22 گانه تهران تشکيل مي‌دهد.

آزمون روايي و پايايي آنها

براساس خروجي آزمون آلفاي کرنباخ، ضريب اين آزمون براي گويه‌هاي متغير تجددگرايي معـادل 85/0 است که از سطـح استاندارد 7/0 بالاتر بوده و نشان مي‌دهد اين گويه‌ها از همبستگي بالايي برخـوردار هستند و ابزار مناسبي براي سنجش متغير مـورد نـظر محسوب مي‌شوند.

براساس خروجي آزمون آلفاي کرنباخ، ضريب اين آزمون براي گويه‌هاي متغير سرمايه اجتماعي هم معـادل 86/0 بوده که از سطـح استاندارد 7/0 بالاتر است و نشان مي‌دهد اين گويه‌ها نيز از همبستگي بالايي برخـوردار هستند و ابزار مناسبي براي سنجش متغير مـورد نـظر به حساب می آیند. همچنین در تجزیه و تحلیل داده ها از لیزرل و سایر نرم افزارهای آماری استفاده شد.

یافته ها، نتیجه‌گیری  و بحث نهایی پژوهش مبتنی بر تحلیلی جامعه شناختی

با گذر حدود 200 سال از تجربه مدرنیته در ایران، یعنی از زمان آشنایی آن با غرب همچنان رابطه سنت و مدرنیته در جامعه ایرانی به عنوان یک مشکل تلقی می شود. ایران امروز دچار دگرگونی­های فراوانی ناشی از مدرن­گرایی و پیامدهای آن در جامعه و سایر نهادهای اجتماعی بوده و نشانگر آن است که جامعه ایرانی تا حد زیادی در راه تجدد پیش رفته است. برخلاف آنچه که گفته می­شود این تغییرات در حد ظواهر نبوده بلکه ساخت های اساسی در حال تغییرند. از جمله این ساخت ها، دگرگونی خانواده ایرانی در نیم قرن اخیر آرام و کند اما مستمر و قاطع بود.

در طول نیم قرن، شکلی از خانواده در ایران وجود داشت که جامعه­شناسان آن را به اصطلاح کلی «خانواده گسترده» وصف کرده­اند. برخورد با تمدن غرب و نتایج آن که عبارت از تغییرات ساخت اقتصادی جامعه، رواج شهرنشینی و دخالت دولت باشد در چند دهه اخیر موجب تغییرات عمده در خانواده و به خصوص شکل شهری آن شد. این دگرگونی بیش از همه در روابط زن و مرد و پدران و فرزندان به چشم می خورد. روابط زوجین لااقل در محیط­های شهری شکل تازه به خود گرفته و زن به عنوان همدم و همکار مرد پذیرفته شده و در حقیقت زندگی در عصر مدرن نقشی ناب به او در تحکیم سلامت و سعادت خانواده بخشیده است. مدرسه به کمک خانواده آمده و گاه تعالیم آن با تعالیم خانواده تضاد پیدا کرده است. نهادهایی دیگر هرکدام به سهم خود، دخالت­هایی در امور مربوط به خانواده داشته اند که این دخل و تصرف باعث تضادها، ستیزه­ها و تنش­هایی در میان اعضای خانواده شده و به نوعی اعتماد، همکاری و همدلی اعضای خانواده را نسبت به هم کاهش داده است. به عبارتی اینگونه دست اندازی­ها باعث بحران و تغییر سرمایه اجتماعی خانواده ایرانی شده است. در هر صورت در تغییرات صورت گرفته در سرمایه اجتماعی خانواده، عوامل بسیاری نقش­آفرین بوده اند. به ویژه شرایط جدید اقتصادی، افزایش سطح تحصیلات، مشارکت بیشتر زنان، اهمیت فرزندان در کنار اولیاء، توسعه رسانه­های جمعی، مصرف و مسافرت موجب شده تا زنان در کنار مردان به تغییر ساختار خانواده اقدام کنند.

اینگونه تحولات و تغییرات مانند فردگرایی یا فردیت­سازی شدن روابط اعضای خانواده، تغییر نگرش­های جمعیتی، کم رنگ شدن باورهای مذهبی، داشتن اندیشه مدرن، ریسک­­پذیری (فرهنگ خطر کردن)، بازاندیشی در اعمال و رفتار و کنش­ها، تأثیر رسانه­­های جمعی، جهت­گیری علمی، جهت­گیری تساوی طلبانه، جهت­گیری جهانی، جهت­گیری پیشرفت، جهت­گیری استقلال­طلبانه، جهت­گیری مدنی و جهت­گیری دموکراتیک ناشی از تجددگرایی در خانواده­های ایرانی همه به نوعی بر سرمایه اجتماعی این خانواده تاثیر گذاشته است. همچنین مهم­ترین تغییر و تحولاتی که می­تواند دال بر تغییر سرمایه اجتماعی باشد، کاهش اعتماد، افزایش میزان مشارکت و تغییر هنجارها در روابط بین اعضای خانواده است.

بنا بر دلایل فوق و براساس نتایج و شواهد مستند و پژوهشی بر آن شدیم در میدان عمل این تغییرات و تحولات را مورد سنجش قرار دهیم.

یکی از فرضیه های مورد نظر، میزان تأثیر تجددگرایی بر کاهش یا فرسایش سرمایه اجتماعی خانواده ایرانی بود. اندیشه اولیه ما بر این بود که تجددگرایی، سرمایه اجتماعی خانواده ایرانی را مورد فرسایش قرار داده است، اما داده­ها حاکی از آن است که 271 خانواده از میان خانواده­های مورد بررسی از نظر میزان تجدد در سطح خانواده­های سنتی، 290 خانواده در سطح خانواده­های درحال گذار، 99 خانواده در سطح خانواده­های تجددگرا و بالاخره 5 خانواده در سطح خانواده­های پست مدرن قرار می­گیرند. مشاهده می­شود که نوعی تجددگرایی سنت مآبانه در خانواده­های سنتی و در حال گذار شکل گرفته است. این نتیجه گویای شکل­گیری نوعی مدرنیته بومی یا ایرانی در جامعه و در میان خانواده­های ایرانی است. یعنی این خانواده­ها با حفظ سنت­هایشان به سبک تجدد به علایق خود روی آورده اند. در تحلیل بیشتر این نتایج باید گفت خانواده تهرانی با حفظ سنت­هایش، تغییرپذیری را در شیوه زندگی پذیرفته است. البته به بیانی این عملکرد و کارکرد زن ایرانی است که توانسته در جهت تحکیم سنت های خانواده ایرانی گام بردارد و در این مسیر از اعضای خانواده هم مدد بطلبد.

همچنین نتایج نشانگر این است که در حوزه تأثیر تجددگرایی در خانواده­­ها، بیشترین تأثیر را نگرش­های جنسیتی و کمترین تغییر را باورهای مذهبی در خود پذیرفته است. به نظر می رسد آمارهای رسمی منتشر شده از سوی دولت­ها راجع به جمعیت، نوع روابط دختران و پسران، ازدواج و طلاق، دین، جرم، تبهکاری و نظایر آن وسیله ای دقیق برای بررسی زندگی اجتماعی به دست می دهند. پیشگامان جامعه­شناسی طبیعت­گرایانه مانند دورکیم اعتقاد دارند این آمارها نمایشگر داده­های موثقی­اند که بر پایه آن ها جنبه­های مربوط به جوامع را به گونه­ای دقیق­تر از زمانی که این ارقام وجود نداشتند، می­توان بررسی کرد. بنابراین داده­های پژوهش فوق دقیق­تر از زمانی که فاقد سندی در این مورد بوده ایم به ما کمک می­کند بتوانیم به بررسی این داده­ها بپردازیم.

میزان تغییر نگرش­های جنسیتی در میان خانواده تهرانی 33 % در حد بالا، 56% در حد متوسط و 9% در حد پایین قرار گرفته است. بررسی نتایج به­دست آمده، تغییر نگرش­های جنسیتی  ناشی از تجددگرایی را در خانواده تهرانی نشان می­دهد. به گفته گیدنز در میان تغییراتی که این روزها در جریان است، اهمیت هیچ کدام به اندازه اتفاقاتی نیست که در زندگی شخصی، روابط جنسی، حیات عاطفی، ازدواج و خانواده در حال وقوع است. در خصوص اینکه ما چگونه درباره خود فکر می­کنیم و چگونه با دیگران پیوند و رابطه برقرار می­کنیم، انقلابی درجریان است. این انقلابی است که در مناطق و فرهنگ­های مختلف و با مقاومت­های بسیار در حال پیشرفت است.

خانواده­های تهرانی و بالطبع خانواده­های ایرانی دچار تغییر در نگرش­های جنسیتی شده­اند؛ در نوع روابط دختران و پسران، در اشتغال زنان، در نوع ازدواج، در گونه­شناسی خانواده­ها، در برقراری عدالت جنسیتی فیمابین زنان و مردان. بنابراین تجددگرایی یعنی آگاهی و آشنایی با دنیای اطلاعات و ارتباطات، توانسته منجر به تغییر نگرش­های جنسیتی خانواده­ها شود.

یکی دیگر از معضلات خانواده­ها، فردگرایی افراطی و به گفته اولریخ بک فردیت­سازی شدن روابط اعضای خانواده یا زامبی شدن (مرده متحرک) نوع روابط اعضای خانواده است که در میدان تحقیق مورد سنجش قرار گرفت. نتایج نشانگر این است که میزان فردگرایی در خانواده تهرانی با بیشترین درصد (7/59) در حد متوسط بوده و این زنگ خطری برای خانواده­های ایرانی است. یعنی اعضای خانواده وقتی با هم هستند، حرف مشترکی برای گفتن ندارند و هر کسی در دنیای خود سیر می­کند. البته صورت دیگر فردگرایی، مصرف­گرا شدن خانواده­ها بوده که چون تمام هم و غم به تأمین مواد مصرفی و تأمین پول برای گذران زندگی می­گذرد، فردگرایی به نوعی تشدید می­شود.

به نظر می رسد نوعی تجددگرایی سنت­مآبانه در جامعه ایرانی در حال وقوع باشد. یعنی ما در حال تجربه  نوعی مدرنیته بومی یا ایرانی هستیم. فردگرایی دارای جنبه مثبتی هم می­تواند باشد و آن خلاقیت و ایجاد پدیده های نو و جدید است که البته این جنبه کمتر در خانواده­های ایرانی اتفاق افتاده و بنا بر نتایج تحقیق بیشتر نوعی فردگرایی افراطی در حال بروز است. بنابراین رسانه­های جمعی و سیاستگذاران امور خانواده­ باید تلاش کنند تا جنبه های مثبت در خانواده­ها نهادینه شود.

نکته دیگر حائز اهمیت، چگونگی باورهای مذهبی خانواده­های تهرانی ناشی از میزان تجددگرایی است. بررسی نتایج به ­دست آمده نشان می­دهد باورهای مذهبی کمترین تغییر را در خود پذیرفته اند. یعنی زوجین باورهای مذهبی خود را در هر شرایطی حفظ می­کنند و این باور در اندیشه و مناسک عملی آنان هویدا بوده و این امر به گونه ای مشارکت زوجین و بالاخص زنان در جهت حفظ باورهای مذهبی خانواده را نشان می دهد. بنابراین برخلاف اینکه شنیده می شود باورهای مذهبی از بین رفته، نتیجه به­دست آمده نشان می­دهد مردم اگر چه تجددگرایی را در سبک زندگی خویش پذیرفته­اند، اما در برخورد با مشکلات به باورهای مذهبی پناه می­برند و دین و مذهب را ایمن­گاه خود می­دانند. در تحلیل جامعه­شناختی این نتیجه می­توان گفت زوجین به نوعی اندیشه مدرن دست یافته­اند که تجدد را در زندگی بپذیرند، اما از سوی دیگر نگرش­ها و اعتقادات مذهبی خود را حفظ می کنند.

میزان استفاده از رسانه­ها در خانواده به صورت 1/47 درصد در حد بالا، 6/48 درصد در حد متوسط و 2 درصد در حد پایین است. نظریه پردازانی مانند لرنر، گیدنز و ... رسانه ها را از ابزارهایی می شناسند که در تجددگرایی خانواده­ها تاثیرگذار است. رسانه­هایی مانند تلویزیون، اینترنت، ماهواره و ... بی­تردید در نوگرایی و تجددگرایی خانواده­های تهرانی بسیار تأثیرگذار بوده اند. همچنین بررسی نتایج به­دست آمده از سایر شاخص­های تجددگرایی در خانواده تهرانی، نشانگر این است که تجددگرایی رخ داده میزان سرمایه اجتماعی خانواده تهرانی را بالا برده است. به عبارتی تجددگرایی و سرمایه اجتماعی رابطه­ای قومی، مستقیم و محکم با هم داشته­اند. میزان تجددگرایی در خانواده­های سنتی و پست مدرن توانسته میزان سرمایه اجتماعی این دو گونه خانواده را بالا ببرد، در حالی که خانواده­های در حال گذار و مدرن از میزان کمتری از سرمایه اجتماعی ناشی از تجددگرایی برخوردار بوده­اند. به عبارتی نتایجی که درباره بحران ها و تنش­های خانواده تهرانی مطرح می­شود، مربوط به نوع خانواده­های در حال گذار و مدرن بوده و چون هنوز نتوانسته‌اند به نقطه ثباتی برسند، بیشترین آسیب و مشکلات در اینگونه خانواده­ها به وجود آمده است. این نتیجه از پژوهش فوق نیز می تواند قابل توجه کارشناسان و سیاستگذاران امور خانواده­ ­باشد.

یکی از اهداف پژوهش، گونه­شناسی خانواده­های تهرانی از دیدگاه زوجین بوده که نتایج به­دست آمده نشان می دهد مشارکت زوجین خانواده­های سنتی در حراست از سنت­ها و ارزش های خانوادگی ضمن پذیرش تجدد بوده است. همچنین نتایج به ­دست آمده نشان می­دهد که گونه خانواده­های سنتی 2/46 درصد، گونه خانواده­های در حال گذار 4/30 درصد، گونه خانواده­های تجددگرا 5/10 درصد و گونه پست مدرن 9/12 درصد را به خود اختصاص داده است. نتایج فوق گویای آن است که خانواده­ها در اندیشه (ذهنیت) سنتی و در عینیت (مدرن) هستند.

در «اندیشه» سنتی بودن و در «زندگی» مدرن بودن، البته ریشه در تاریخ یک صد سال اخیر دارد؛ از آن هنگام که نسیم تجددگرایی در ایران وزیدن گرفت هیچگاه به دنبال این نبودیم که اندیشه مدرن را دریابیم. بلکه همچنان سنتی اندیشیده و مدرن زندگی کرده ایم. نتیجه این تحقیق نیز نشانگر این است که نوعی مدرنیته بومی و ایرانی در خانواده­های ایرانی در حال شکل گرفتن است و بر همین اساس می توان گفت راه رسیدن به مدرنیته، یک نسخه واحد جهانی ندارد. بلکه جوامع هر یک سعی می کنند با  راه و روش خود این مسیر را طی کنند؛ راه و روشی که براساس سنت­ها، ارزش ها و ایده­های یک جامعه، یک ملت و یک دولت شکل می­گیرد راهی منحصر به فرد و خاص هر جامعه است. ­

نتیجه مهمی که در این تحقیق به آن دست یافتیم، میزان مشارکت زوجین در گونه­شناسی خانواده پست مدرن در میان خانواده­های تهرانی بوده که 9/12 درصد را به خود اختصاص داده است. برای تبیین این موضوع به بررسی مشخصه­های مهم دنیای پست مدرن از دیدگاه صاحب نظران پرداختیم که مهم ترین آنها عبارتند از: چند شغلی، آزادی مذهبی، مصرف­گرایی، تحرک اجتماعی، افزایش طلاق، رفتن زنان از حوزه خصوصی به حوزه عمومی و مشارکت زنان در جامعه. تحلیل جامعه­شناختی موضوع حاکی است که نگرش­هایی از نوع تجددگرایی پست مدرن در میان خانواده­های تهرانی وجود دارد، اگر چه در واقعیت زندگی اجتماعی ممکن است، شواهد زیادی برای این گونه زندگی مشاهده نشود.

در بررسی سرمایه اجتماعی خانواده­ها باید گفت سرمایه اجتماعی به­طور ذاتی بسیار ساده است و ایده محوری آن را می­توان در واژه روابط خلاصه کرد. اعضای جامعه، خانواده، نهادها و سازمان­های اجتماعی با برقراری تماس با یکدیگر و پایدار ساختن آن ها قادر به همکاری با هم بوده و به این طریق چیزهایی را کسب می­کنند که به تنهایی قادر به کسب آن ها نیستند و یا با دشواری بسیار موفق به کسب آن ها می­شوند. انسان ها از طریق مجموعه­ای از شبکه­ها به هم متصل می­شوند و تمایل دارند که ارزش های مشترکی با سایر اعضای این شبکه­ها داشته باشند. با گسترش شبکه­ها، نوعی دارایی تشکیل می­شود که می­توان آن را به عنوان نوعی سرمایه مورد ملاحظه قرار داد. این نوع سرمایه در واقع حلقه مفقوده ارتباطات و روابط انسانی به شمار می آید. در این میان خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی دچار تغییرات زیادی شده و در پنج دهه اخیر تحولاتی را شاهد بوده، به طوری که عواملی از بیرون و مشکلاتی از درون، نهاد خانواده را تهدید و افراد را نسبت به هم دچار بدبینی، بی­اعتمادی و... کرده است. از همین رو اهمیت دارد که دریابیم سرمایه اجتماعی خانواده به عنوان شاه کلید مشکلات نظام خانواده در چه شرایطی به سر می­برد و به تحلیل و بررسی عوامل درونی و بیرونی با تکیه بر سه متغیر اعتماد، مشارکت و هنجارها بپردازیم. در ذیل نتایج به دست آمده از مطالعه تجربی از دیدگاه زوجین مورد تحلیل قرار می­گیرد.

«اعتماد» مفهوم کانونی نظریات کلاسیک جامعه­شناسی و نیز محور اصلی تئوری­های نوین سرمایه اجتماعی و زمینه تعاملات و روابط اجتماعی است و در عین حال از مهم­ترین مولفه­های توسعه اجتماعی و گسترش مدرنیته به شمار می رود.  

بررسی نتایج تحقیق نشان می دهد میزان اعتماد غیررسمی با 7/53 درصد در حد بالا و 42 درصد در حد متوسط است. برای اندازه­گیری اعتماد غیررسمی از گویه­هایی مانند در زندگی خانوادگی اعضای خانواده بیشتر قابل اعتماد هستند تا دیگران، در زندگی خانوادگی زن و شوهر باید به یکدیگر اعتماد داشته باشند، اقوام و خویشان بیشتر قابل اعتماد هستند تا غریبه­ها، دوستان و همسایگان بیشتر قابل اعتماد هستند تا سایرین، بیشتر مردم قابل اعتماد هستند، بیشتر مردم راستگو هستند، اعتماد و اطمینان و رفت و آمد با دوستان و آشنایان سنت­های خانودگی را حفظ می­کند یا اعتماد به غریبه­ها و در صورت به وجود آمدن مشکلات برای حل شدن آنها در اولویت اول باید به اعضای خانواده اعتماد کرد، استفاده کردیم. نتایج به دست آمده بر اساس مشارکت زوجین، بیانگر اعتماد به اعضای خانواده و دوستان و خویشان در اولویت اول بوده و بعد به سایرین. در حقیقت نتیجه مشابه نتایج به دست آمده در دو تحقیق یافته­های پیمایش در 28 استان کشور (موج اول و دوم) در سال­های 1380 و 1382 بوده است و همین نتیجه مشابه نتیجه­ای است که در کتاب تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی، نوشته رونالد اینگهارت مطرح شده است. همچنین یافته­های پیمایشی در روزنامه آبزرور در انگلیس نشان داد که برای افراد سنین 11 تا 21 سال، والدین قابل اعتمادترین افراد بودند و 72% بیان کردند که به خانواده­ها خیلی اعتماد دارند و فقط 3 درصد اظهار داشتند که به خانواده­ بی­اعتماد هستند (سامر سکیل، 2002)

همچنین در تحقیقی که توسط دکتر آزاد ارمکی و دیگران در بین 8206 نفر از ساکنان شهرهای مراکز 28 استان کشور در سال 1381 صورت گرفت، نتیجه به­دست آمده نشان داد اعتماد به خانواده اصلی و همسر در سطح بسیار بالا و اعتماد به خویشان و دوستان در سطح بالا بوده است. بنابراین در میان خانواده­ها همچنان میزان اعتماد غیررسمی بیشتر از رسمی بوده و خانواده به عنوان یک میراث اجتماعی همچنان اهمیت و ارزش خود را برای اعضای خود حفظ کرده است.

در مورد متغیر اعتماد رسمی، نتیجه به­دست آمده نشان از اعتماد متوسط به نهادها و سازمان­های اجتماعی دارد که عبارت است از 1/5 درصد در سطح خیلی بالا، 5/29 درصد در سطح بالا، 62% در سطح متوسط و 1/7 درصد در سطح پایین. برای سنجش این متغیر از گویه­هایی مانند: نهاد آموزش و پرورش منافع نهاد خانواده را در مدارس تامین می­کند، عملکرد نیروی انتظامی در ارتباط با خانواده­ها مشکل­زا بوده است، عملکرد شهرداری در اطلاع رسانی به خانواده­ها برای تمیز نگه داشتن محیط زیست و رعایت حقوق شهروندی رضایت بخش نبوده است، سازمان ملی جوانان نتوانسته با خانواده­ها در امر جوانان همکاری خوبی داشته باشد و...، استفاده شد. نتایج حاکی از اعتماد متوسط خانواده­ها به سازمان ها و نهادهای رسمی بوده است.

در این میان، اعتماد تعمیم یافته پدیده به نسبت جدیدی است که همراه با شکل­گیری دولت­های مدرن یا دولت ملت مطرح می­شود. اعتماد تعمیم یافته لازمه همکاری و مشارکت میلیون­ها شهروندی است که جوامع پیچیده و مدرن امروزی را تشکیل می­دهد و مرزهای خانوادگی، همسایگی، قومی و محلی را در می­نوردد و در سطح ملی گسترش می­یابد. همچنین اعتماد تعمیم یافته را می­توان داشتن حسن ظن نسبت به افراد جامعه جدای از تعلق آن ها به گروه­های قومی و قبیله­ای تعریف کرد. در حقیقت باید گفت در جوامع سنتی اعتماد تعمیم یافته وجود ندارد، چرا که در چنین جامعه­ای خطوط فاصل مشخصی بین خودی و بیگانه و همچنین دوست و دشمن ترسیم می­شود و اعتماد محدود به کسانی است که به جمع و گروه تعلق دارند و هرکس خارج از آن قرار گیرد مظنون و مشکوک است. برای سنجش این متغیر با توجه به مباحث فوق، گویه­­هایی مانند: من معتقدم، اگر غریبه­ای به در منزلمان مراجعه کند و نیاز به کمک داشته باشد به او اعتماد کنیم، اگر در شرایطی قرار بگیرم که کار ضروری برایم پیش آید بچه­ام را پیش یک فرد غریبه می­گذارم و ... ساخته شد. نتایج به دست آمده در میان خانواده­های تهرانی حاکی از آن است که اعتماد تعمیم یافته با 9/43 درصد در حد پایین، 8/24 درصد در حد خیلی پایین، 23% در حد متوسط قرار گرفته است. بنابراین با توجه به این نتایج می­توان گفت  خانواده­های تهرانی (زوجین) و در نهایت خانواده های ایرانی همچنان دارای نگرش­های سنتی هستند.  میانگین به دست آمده هم نشان از کمی کمتر از نیم بوده که به نوعی تأیید کننده اعتماد پایین تعمیم یافته در میان خانواده­های تهرانی است.

داده­های به دست آمده بر حسب متغیر احساس امنیت خانواده­ها حاکی از آن است که احساس امنیت با 6/62 درصد در سطح متوسط، 8/18 درصد در سطح پایین، 3/17 درصد در سطح بالا قرار گرفته است. در تحلیل بیشتر نتایج به دست آمده باید به این مطلب اشاره کرد که خانواده­های تهرانی در جامعه احساس امنیتشان در حد متوسط است. قابل ذکر است که برای اندازه­گیری این شاخص گویه­هایی مانند: وقتی بعد از تاریک شدن هوا برای پیاده­روی در خیابان قدم می­زنم احساس امنیت می­کنم، محل زندگی ام به عنوان مکانی امن شناخته شده است، اگر کاری غیرمترقبه برایم پیش آید فرزندم را در خانه تنها می­گذارم و... ساخته شد. در نگاه کلان­تر به این نتیجه حاصله، باید گفت جامعه نظر به آسیب­های اجتماعی و عدم امنیت جسمی و روانی نیازمند سازمان هایی برای مقابله است، ولی وجود سازمان ها و نهادهای پلیسی که برای کنترل جوانان دختر و پسر و یا درگیری­های پیش آمده میان اعضای خانواده­ها عمل می کنند، به نوعی سبب احساس اختلال در امنیت جامعه شده اند. اگر چه این سازمان ها و نهادها معتقدند که برای ایجاد امنیت و رفاه خانواده­ها فعالیت می کنند، ولی عملا در میان خانواده­ها نتیجه معکوس به­بار آورده است.

»هنجارها»، باید و نبایدهایی است که در زندگی اجتماعی و روابط انسان ها برای بهبود این روابط به مرور زمان شکل می گیرد. به چگونگی رعایت هنجارها در خانواده­های تهرانی با ساختن شاخص­هایی زیر پرداخته شد:

همیاری؛ احساس تکلیف فرد برای کمک به بهبود اوضاع محل زندگی و جامعه، قبول چشم پوشی از پول و وقت خود برای بهبود وضع محل، شاخص همکاری؛ وجود سابقه کار مشترک در محل جهت انجام یک کار عام­المنفعه یا حل یک مشکل و یا همکاری خانواده­ها با مسئولین در صورت تقاضا از آنان جهت صرفه­جویی در مصرف آب و برق و همچنین شاخص ظرفیت پذیرش تفاوت­ها، احساس اثرگذاری و کارایی، ارزش زندگی و وساطت اجتماعی خانواده­ها (به عنوان مثال میزان داوطلب بودن فرد برای مداخله در نزاع و مشاجره دو همسایه جهت آشتی دادن آن­ها).

نتایج به دست آمده نشانگر این مطلب است که رعایت هنجارها در میان خانواده­ها با 9/58 درصد در حد بالا و 9/38 درصد در حد متوسط قرار گرفته است، در تحلیل بیشتر این نتیجه باید گفت: همیاری، همکاری و کمک به یکدیگر و کمک به بهبود مسائل محله برای خانواده­های تهرانی حائز اهمیت بوده و در این حوزه مشارکت آنان بسیار بالا است.

حمایت­های اجتماعی خانواده از دیگر متغیرهای اندازه­گیری هنجارها در خانواده است. در یک سطح اساسی پتیسون (pattison) دو شکل حمایت را تشخیص می­دهد: حمایت ابزاری (مساعدت مالی) و حمایت عاطفی (محترم شمردن، پشتیبانی اجتماعی). این تقسیم­بندی نقطه عزیمت بنیادی برای شناخت انواع مختلف حمایت فراهم می­آورد. حمایت اجتماعی به گفته تاردی می­تواند ارائه شده یا دریافت شود. در این پژوهش حمایت اجتماعی به معنی حمایت عاطفی و حمایت اقتصادی بوده که مورد اندازه­گیری قرار گرفته است.

برای سنجش حمایت عاطفی از گویه­هایی استفاده شده، مانند اینکه کمک به یکی از دوستان، همسایه­ها یا افراد فامیل طی یک سال گذشته به این روش ها بوده است: 1ـ کمک به آن ها برای انجام برخی کارهایشان، 2ـ گوش دادن به درد دل­ها و مشکلات آن ها.

در مورد حمایت اقتصادی از گویه­هایی استفاده شد مانند: 1ـ قرض دادن چیزی مثل وسایل منزل به آنان، 2ـ پول قرض دادن به آنان.

نتایج به دست آمده از متغیر حمایت­های اجتماعی خانواده بیانگر این مطلب است که میزان حمایت­های اجتماعی با 4/5 درصد در سطح متوسط، 9/26 درصد در سطح بالا و 9/6 درصد در سطح پایین قرار گرفته است. نتیجه به دست آمده نشان می­دهد که میزان حمایت­های اجتماعی خانواده به عنوان یک تکیه­گاه و مکانی مهم برای اعضایش،کمرنگ شده است.

شبکه­ها

الف) میزان مشارکت اجتماعی

سازمان­های جدید از طریق قوانین اداره می­شوند و برای اتخاذ و اعمال تصمیمات، رویه­هایی پذیرفته شده ای وجود دارد. معمولا مسئولیت­ها نسبت به موقعیت تعریف می­شوند، نه نسبت به فرد، اما هنگامی که افراد می­خواهند کاری انجام دهند، اغلب به این رویه­ها و مسئولیت­های رسمی بی توجهی کرده و به افرادی مراجعه می­کنند که آن ها را می­شناسند. بنابراین شبکه­های افراد اهمیت فراوان دارند. اگر افراد برای کمک به شما احساس تکلیف نکنند، صرف شناخت آن ها به شما کمکی نخواهد کرد. شبکه­های افراد باید به عنوان بخشی از مجموعه ای بزرگ تر، روابط و هنجارهایی که افراد را مجاز به تعقیب اهدافشان می سازد و همچنین موجب پیوستگی جامعه می­شوند، در نظر گیرند. به عبارت دیگر عضویت در شبکه­ها و مجموعه ارزش های مشترک، در بطن مفهوم سرمایه اجتماعی قرار دارند. صحبت درباره این پدیده­های اجتماعی به عنوان شکلی از سرمایه، دو سویه است. از طرفی به نقش آن ها به عنوان یک منبع قدرت یا نفوذ اشاره می­شود که به طور عمیق در زمینه­های اجتماعی خاص ریشه دارد. اتصالات برای افراد دیگر تعهداتی ایجاد کرده و نیز افراد در مقابل هم یا نسبت به شما تعهداتی بر عهده دارند. برای پی بردن به میزان مشارکت­های اجتماعی خانواده­ها در شبکه­های اجتماعی بر آن شدیم که این متغیر را با شاخص­هایی مانند: مشارکت در سطح محله، مشارکت در امور مذهبی، مشارکت سازماندهی شده و مشارکت در تفریح دسته جمعی به دست آوریم. این اقدام در قالب ساخت گویه­هایی مانند: من معتقدم اعضای خانواده­ام گاهی اوقات در تصمیم گیری­های محله شرکت کنند، من معتقدم اعضای خانواده­ام گاهی اوقات در راهپیمایی­ها شرکت کنند، بهتر است اعضای خانواده­ام گاهی اوقات از نمایشگاه­های مختلف دیدن کنند، بهتر است اعضای خانواده­ام گاهی اوقات در انتخابات و رای­گیری­ها شرکت کنند و... مورد سنجش قرار گرفت. نتایج به دست آمده نشان می­دهد که میزان مشارکت اجتماعی (افقی) خانواده­ها 7/50 درصد در سطح بالا، 8/36 در سطح متوسط و 5/7 درصد در سطح پایین بوده است. در تحلیل بیشتر این نتیجه باید گفت: نیمی از خانواده­های تهرانی در مشارکت­های محله­ای، مذهبی، تفریح دسته جمعی و مشارکت سازماندهی شده شرکت داشته­اند. البته شرکت نکردن نیمی دیگر از خانواده­ها مسئله نگران کننده­ای است که مسئولان امر باید برای مشارکت این خانواده­های خاموش اقدامات لازم را انجام دهند.

ب) میزان مشارکت مدنی (عمودی)

همچنین داده­های به دست آمده برحسب متغیر مشارکت مدنی (عمودی) خانواده­ها حاکی از آن است که متغیر مشارکت مدنی از نظر زوجین با 4/51 درصد در سطح متوسط، 9/25 درصد در حد پایین و 7/19 درصد در سطح بالا قرار گرفته است. برای سنجش متغیر مشارکت مدنی (عمودی) خانواده­ها با ساخت خرده مقیاس­هایی اقدام شد. این خرده مقیاس ها مانند سنت­های مدنی در قالب گویه­های عضویت و مشارکت مستمر فرد در انجمن­های خیریه، قرض­الحسنه فامیلی، هیات مذهبی و نیز خرده مقیاس عضویت در گروه­های فرهنگی و هنری و بسیج، یا خرده مقیاس الگوهای جدید مشارکت مانند سازمان­های غیردولتی، تشکل­های سیاسی، تیم های ورزشی، اتحادیه کارگری و انجمن اولیاء و مربیان برای سنجش مشارکت مدنی خانواده­ها در جامعه به کار گرفته شده اند. نتایج به دست آمده این میزان را در سطح متوسط نشان می­دهد که نشان از نبودن نهادهای مدنی و خودجوش از سوی مردم و خانواده­ها دارد. به عبارتی به نظر می­رسد هنوز خانواده­ها ضرورت مشارکت در این گروه­ها و نهادها را حس نکرده­اند که این خود نشانه وجود اندیشه سنتی در میان خانواده­ها است.

پ) انسجام اجتماعی (کیفیات شبکه)

متغیر انسجام اجتماعی (کیفیات شبکه) از دیگر متغیرهای اندازه­گیری ساختار شبکه­ها بود. برای اندازه­گیری این متغیر به ساخت گویه­هایی مانند: 1ـ اهمیت دادن افراد به یکدیگر و تنها به فکر و کسب و کار خود نبودن، 2ـ قادر بودن افراد به یافتن دوستان واقعی در شهر و محل سکونت خود، 3ـ آموزش احترام گذاردن به حقوق و اموال دیگران توسط والدین به فرزندان، 4ـ عملکرد موفق مدارس در آماده کردن جوانان برای حیات اجتماعی، 5ـ نقش سازنده ومؤثر مساجد در ایجاد زندگی بهتر در جامعه، 6ـ وجود روابط محبت­آمیز و انسان دوستانه میان افراد و نه مبتنی بر پول و منفعت طلبی، 7ـ برابر بودن افراد در مقابل قانون و عدم اعمال تبعیض میان آنان، اقدام شد تا به سنجش متغیر انسجام اجتماعی یا چگونگی کیفیت شبکه­های اجتماعی پرداخته شود. نتایج به دست آمده بیانگر این است که نظرات خانواده­ها در مورد انسجام اجتماعی به صورت 52 درصد در سطح بالا، 5/39 درصد در سطح متوسط و 7/5 درصد در سطح خیلی بالا قرار گرفته است. یعنی بیش از نیمی از خانواده­های تهرانی به عملکرد مثبت و بالای نهادها و سازمان­های اجتماعی درباره خانواده اعتقاد دارند.

ت) شبکه­های ارتباطی خانواده

در بررسی ارتباطات خانوادگی، اندازه­گیری روابط بین اعضای خانواده مد نظر قرار گرفته است. برای بررسی این متغیر گویه­هایی مانند: من معتقدم هر چند وقت یک بار در خانواده­ها تصمیم­گیری­ها با مشاجره بین والدین و فرزندان پایان پذیرد، من معتقدم هرچند یک بار آدم باید با اعضای خانواد­ه مشورت و همفکری داشته باشد، من معتقدم سرپرست خانواده هرچند وقت یک بار اعضای خانواده را به سینما و تماشای فیلم­های غربی ببرد و برای آن ها اوقات فراغت مدرن فراهم نماید و... ساخته شد و  سنجش چگونگی ارتباطات بین اعضای خانواده­ها پرداختیم. نتایج به دست آمده نشان می­دهد که ارتباطات خانوادگی 4/47 درصد در سطح بالا، 3/42 درصد در سطح متوسط و 9/2 درصد در سطح پایین است. این نتایج قابل تامل بوده، زیرا به نظر می­رسد میزان فردگرایی و در خود فرو رفتن در میان خانواده­ها روبه گسترش است.

ث) میزان مشارکت دولت در امور خانواده­ها

مشارکت دولت در مسائل و امور مربوط به خانواده­ها از دیگر مسائلی بود که به اعتقاد خانواده­های تهرانی در حد دخالت قرار داشت. از دیدگاه خانواده­ها این مشارکت با 60 درصد در سطح بالا، 7/33 درصد در سطح متوسط و 8/4 درصد در سطح بالا است. دولت با طرح­هایی مانند ازدواج دوم یا طرح امنیت اجتماعی در حقیقت خانواده­های ایرانی را دچار بحران کرده است. در حالی که از دید مردم مهم ترین اولویت رسیدگی به مشکلات اقتصادی بوده و مسایل مربوط به خانواده ها در اثر عملکرد غلط دولت است. البته دولت در همه جای دنیا دخالت خود را به نوعی در امور مربوط به خانواده­ها افزایش داده که این مورد در ایران بیشتر بوده و نتیجه معکوسی نیز در خانواده ها داشته است. یعنی براساس نتایج به دست آمده دخالت دولت در امور خانواده ها براساس مدل لیزرل، هم میزان تجددگرایی را پایین آورده و هم میزان سرمایه اجتماعی را دچار کاستی و فرسایش کرده است. نتیجه به دست آمده محل تأمل بیشتری دارد، زیرا در شرایط کنونی دولت منشاء تغییر و تحولات در جامعه بوده و در حوزه سایر نهادهای اجتماعی دست­اندازی می­کند که این دست­اندازی نتایج معکوسی را ببار آورده است. در حقیقت استفاده از نظریه مرکز ـ پیرامون به این دلیل بود که دریابیم تحولات خانواده فقط ناشی از میزان تجددگرایی آن ها نبوده، بلکه مقداری از این تغییر و تحول در بستر جامعه­ای که تجدد بر آن وارد می­شود، رخ داده است. در این میان ما متوجه عملکرد غلط دولت در جامعه و در نهاد خانواده شدیم. به نظر می­رسد اگر دولت بتواند با عملکرد غیرمستقیم به بهبود بحران ها و حل مسائل و مشکلات خانواده­ها بپردازد، بهتر می­تواند مانع فروپاشی خانواده ایرانی شود.

در ضمن از خانواده ها خواستیم تا در پنج اولویت، مهم­ترین مشکلات خود را بیان کنند. در هر 5 اولویت به دست آمده، مسائل و مشکلات اقتصادی خانواده­ها بیشترین درصد و نزدیک 60 درصد را به خود اختصاص داد. این نتیجه محل تأمل بیشتری برای سیاستگذاران در امور خانواده­ها دارد. نکته قابل اهمیت این است که مشکلات خانواده تهرانی و ایرانی، مسائل مربوط به طرح امنیت اجتماعی یا مسائل مذهبی نیست. بلکه مشکلات معیشتی و سیر کردن شکم اعضای خانواده بوده که دولت و مسئولان از آن غفلت ورزیده­اند.

همچنین براساس نتایج به دست آمده از مدل لیزرل، میزان سرمایه اجتماعی گونه­های مختلف خانواده تهرانی متفاوت است. در این میان گونه سنتی و پست مدرن بیشترین سرمایه اجتماعی را داشته­اند. یعنی خانواده­ها به تجددگرایی سنت مآبانه در نگرش­ها و ارزش های خود پرداخته و ضمن حفظ سنت­ها، تلاش کرده اند میزان سرمایه اجتماعی خود را حفظ کنند. همچنین براساس نتیجه به دست آمده از مدل دیگری که در لیزرل به دست آمده کلیه شاخص­های تجددگرایی در خانواده­ها نشان از میزان تجددگرایی در آنها داشته و نیز نگرش­های جنسیتی بیشترین تأثیر و باورهای مذهبی کمترین تأثیر را از تجددگرایی خانواده­ها گرفته اند.

خانواده هنوز به عنوان محل و مأمن انسان ها وجود دارد و به رغم ارتباطات جمعی و نفوذ فردگرایی بر روابط اعضای خانواده، همچنان حیات خود را حفظ کرده است. به بیان دیگر خانواده به عنوان آخرین بازمانده نظم و ثبات اجتماعی در جامعه حضور دارد و اگر چه بارهای زیادی را تحمل کرده، باید تلاش کرد تا بارها را از دوش آن برداشت. خانواده باید بتواند به حیات تاریخی خود ادامه دهد، اگر چه ممکن است در این مسیر گونه­های مختلف خانواده پا به عرصه وجود گذارند. همان­طور که تافلر اشاره کرده شاید تاکنون هشتاد گونه خانوادگی در جهان شناخته شده است، اما نهاد خانواده از بین نرفته بلکه بازیافت شده و توانسته بازتولیدی مفید بر هر یک و حیات اجتماعی خانواده در جهان و ایران داشته باشد.

همچنین نهاد خانواده توانسته بین میزان تجددگرایی و سرمایه اجتماعی در گونه­های مختلف خانواده ارتباطی منطقی به وجود آورد و در حقیقت به حراست سنت مآبانه از سرمایه اجتماعی خانواده پرداخته است. اما آنچه می­تواند تهدیدی جدی برای خانواده­ها به حساب آید، فردگرایی افراطی است که در میدان تحقیق و براساس نتایج تحقیق، خانواده­ها تا حدی به سوی فردگرایی رفته­اند. اگر چه هنوز می­توان با کمک و بهره­گیری از رسانه­های جمعی این فردگرایی را از حالت افراطی به حالت خلاق­گونه سوق داد و فردگرایی افراطی به تخریب همکاری و سرمایه اجتماعی خانواده می­انجامد. فردگرایی سرکش و مهار نشده، نوعی سرکشی فردی و اجتماعی را همراه دارد که اصلی­ترین نتایج آن بی­توجهی به تشکیل خانواده و تربیت فرزند، بی­توجهی به فرهنگ و اخلاق عمومی و در نهایت شکل­گیری تعارضات بین نسل­ها است. پایه نظری این بحث، نظریه نوگرایی یا بازاندیشی و مدرن­گرایی گیدنز و اولریح­بک بود که به نوعی فردگرایی افراطی در خانواده­ها هشدار داده بودند و در عمل هم متوجه شدیم که خانواده ها در حد متوسط دچار فردگرایی شده­اند.

خوشبختانه در اینجا و برای حیات اجتماعی سالم در جامعه که ناشی از یک خانواده سالم است، باید با بهره مندی از کلیه ابزارها که به نوعی در امر اطلاع رسانی و تبلیغ دخالت دارند به آموزش در رسانه­ها پرداخت. در این صورت مردم می توانند عوامل تأثیرگذار در بحران خانواده ایرانی را با کمک و یاری مردم در خدمت سلامت روانی و روحی خانواده و جامعه قرار دهند. زیرا رابطه این دو رابطه ای دو سویه و تأثیرگذار است.

امید که نتایج این تحقیق بتواند گامی هرچند کوتاه در امر ساماندهی مسائل مربوط به خانواده باشد و  اطلاعاتی را در اختیار سیاستگذاران مربوطه بگذارد و نهاد خانواده را از این دوران گذار به سلامت به حیات و ثبات برساند.

ارائه راهکارها و راهبرد‌هاي تحقيق

الف: پيشنهادات

راهکار‌ها و پيشنهاداتي که در اينجا ارائه مي‌شود در دو سطح خرد و کلان مطرح هستند. سطح خرد بيشتر مبتني بر يافته‌هاي تحقيق حاضر و سطح کلان مبتني بر ارائه راهکار‌هاي ساختاري است که تا حدودي از يافته‌هاي تحقيق فراتر مي‌رود.

با توجه به اين مسأله که هر پژوهشي بايد بتواند راهکار‌هايي براي موضوع مورد بررسي خود داشته باشد، در اين قسمت به بررسي پيشنهادات تحقيق مي‌پردازيم:

1-   بررسي شاخص‌هاي تجددگرايي از دیدگاه زوجین در خانواده‌هاي تهراني نشان داد که ميزان تجددگرايي در این خانواده‌ها تقريبا بر اساس نتايج بالا است، اما اين تجددگرايي دو نتيجه را به به شرح زیر در پی داشته است.                     

  1-1 - از آنجا که خانواده تهراني توانسته رابطه‌اي منطقي ميان تجدد و سنت بر قرار کند و به حراست از سنت هايش بپردازد، نه تنها سرمايه اجتماعي پايين نيامده،  بلکه در خانواده‌هاي سنتي تجددگرايي با حفظ سنت همراه بوده است.

2-1 -   در جايي که خانواده تهراني بريده از سنت‌ها و به دنبال تجدد از نوع غربي‌بوده، سرمايه   اجتماعی را دچار تخريب کرده است.

بنابراين نتيجه به دست آمده گوياي غني بودن سنت‌ها در روابط اجتماعي خانواده‌ها بوده، زیرا  خانواده تهراني و بالاخص زنان تلاش کرده اند نوگرايي را در فرهنگ خود ذوب و تلفيق کنند. بنابراین پيشنهاد مي‌شود تخريب فرهنگ غربي در ابزار‌هاي رسانه‌اي کنار گذاشته شود. زیرا هر جامعه‌اي مدرن شدن را به شيوه خود مي‌آموزد. نتايج پژوهش‌ها در کشور‌هاي مختلف گوياي اين مطلب است که مدرن شدن جوامع مختلف در موقعيت‌هاي مختاف تاريخي صورت مي‌گيرد و به آداب و سنن ملل مختلف و تجربه اجتماعي که مردم آن جامعه دارند، وابسته است.  

2-   نکته ديگري که در اين پژوهش مهم بوده، بررسي عملکرد دولت در خانواده تهراني است. خانواده‌ها نشان داده اند که راضي به دخالت دولت در امور خود نيستند و اين دخالت نتيجه معکوس به دنبال داشته است. بنابراين پيشنهاد مي‌شود دولت و مسئولان بدون دخالت مستقيم در امور خانواده‌ها، تلاش کنند به شيوه ‌هاي غيرمستقيم به رفع بحران به وجود آمده در خانواده ‌ها کمک کنند.

در سؤالي از مخا طبان خواسته شد به پنج اولويت مهم در مشکلات خود اشاره کنند. نتايج به دست آمده با 60 درصد گواه بزرگي بر مشکلات خانواده ها بوده و دولت و مسئولان اگر می خواهند به مشکلات خانواده ها کمک کنند، باید با طرح‌هاي کاربردي و ضربتي امشکلات اقتصادي خانواده ها را حل کنند و نه با عملکرد غلط خود بيشتر به اين قضيه دامن بز نند.

3-   در بررسي گونه شناسي خانواده ‌ها، خانواده پست مدرن توانسته است به حراست از سرمايه اجتماعي در جمع خود بپردازند که اين نشانگر روابط عاطفی و داشتن اعتماد در ميان خانواده‌هاي پست مدرن و نقش موثر زنان در این میان است. البته تعداد خانواده پست مدرن در ميان خانواده ‌ها اندک بوده است.

4-   از دغدغه‌هاي مسئولان در امور خانواده ها، تلاش برای مذهبي کردن آن ها است. نتايج تحقيق نشان مي‌دهد که مردم باور‌هاي مذهبي خود را حفظ کرده اند و در اين ميان احتياجي به تبليغات وسيع در خانواده ها و جامعه نیست. بنابراین پيشنهاد مي‌شود که دولت هزينه کلاني را که در اين مورد صرف راه اندازي هيأت هاي مذهبي در هر کوچه و برزني کرده، صرف حل مشکلات اقتصادي خانواده ها و جوانان کند. زیرا مشکلات اقتصادي زمينه ساز کاهش سرمايه  اجتماعي در خانواده‌ها است.

5-   صدا و سيما به عنوان ابزار عمومي مهم در دسترس مردم، بايد تلاش کند انديشه مدرن و خلاقيت ارتباطي را در ميان مردم رواج دهد، چرا که نتايج تحقيق نشان داده است اگر انديشه مدرن در ميان خانواده‌ها باشد، سرمايه اجتماعي آن ها بالا مي‌رود.

6-   تشکيل نهاد‌هاي مدني و خيريه‌اي در امور مربوط به خانواده ها که در صورت لزوم در امر همياري و همکاري در ميان خانواده ها نقش داشته باشند. اين نهاد‌ها خود باعث افزايش سرمايه اجتماعي در ميا ن خانواده ها هستند.  

7-   تصحيح عملکرد نهادها و سازمان‌هاي اجتماعي مرتبط به مسائل و مشکلات خانواده ها

8-     افزايش ارتباطات خانوادگي در ميان خويشان، دوستان و نزديکان به منظور جلوگيري از تفردگرايي در ميا ن خانواده ها.

9-   برقراري عدالت جنسيتي در ميان زنان و مردان در خانواده ها، زیرا بيشترين میزان تجددگرايي را خانواده ها در امور مربوط به نگرش‌هاي جنسيتي داشته‌اند. براي رسيدن به اين منظور بايد يک تجديد نگرش در قوانين مربوط به نقش زنان در مصوبات مربوط به لايحه حمايت از خانواده رخ دهد.

10 - تجدد گرايي مانع اعتقادات مذهبي خانواده ها نمي شود، اين مطلب حاكي از آن است كه  به رغم همه مشکلاتي که خانواده ‌ها با آن درگير هستند، اما هنجار‌ها و اعتقادات مذهبي خود را در عمل به جاي مي‌آورند.

 ب- پيشنهادات اجرايي

1-   توليد برنامه‌هاي خانوادگي در رسانه ها، بدين معنا که رسانه‌ها بر روي بر نامه‌هاي خانوادگي متمرکز شوند و در اين ميان آرمان سازي کنند.

2-   بسط انديشه‌هاي اسلامي در زمينه قداست خانوادگي، به این معنا که خانواده يک وا قعيت قدسي است و بايد آن را پاس داشت.

3-   طراحي پروژه‌هايي در مورد کمک‌هاي مالي به خانواده‌هاي نو سرا.

4-   جهت ارتقاء و انسجام خانواده، پديده ارزش هاي خانوادگي را پاس داريم و به ياد داشته باشيم خانواده ميراثی اجتماعي است که از نياکانمان به ما رسيده است. جوانان و ساير اعضاي خانواده بايد بدانند بزرگ ترين سرمايه اجتماعي، داشتن يک خانواده حامي‌است. همچنين آگاهی نسبت به اینکه این خانواده است که در برابر همه سختي ها و مشکلات زندگي به اعضايش کمک مي‌کند و همواره پويا است. جوانان به ياد داشته باشند که اين خانواده است که به عنوان يک سرمايه اجتماعي همواره مرکز اعتماد، همياري، همکاري و تشويق اعضايش براي شرکت در شبکه‌هاي اجتماعي است.

5-   پر رنگ کردن خانواده به عنوان يک گروه مرجع اهمیت دارد.

6-   ساختن زندگي و انديشه مدرن بر اساس سنت، به اين معنا که زندگي مدرن را بر داشته‌هاي ميراث اجتماعي نيا کان خود بسازيم. در واقع جامعه ايراني ضمن اين که سنت‌هايي مثل عيد نوروز، چهارشنبه سوري، ديد و بازديد از اقوام، و... را زنده نگاه می دارد، در عين حال حرکت رو به جلو داشته و به دهکده جهاني می پيوندد.

7-   باز تعريف ارتباطات در خانواده از دیدگاه زوجین بیانگر این نکته است که جامعه پذيري بزرگسالان را در خانواده باز تعريف کنيم. يعني اجراي روش‌ها و برنامه‌هايي که رسانه به بزرگسالان بياموزد و قياس فرزندان را پدرانشان امري اشتباه بداند. بايد فرزند عصر خويش بود و ارتباط خود را با جوان در قالب امروز و بر اساس ساختار اجتماعي روز تعريف کرد. به اين معنا که امروز ديگر هرم قدرت در خانواده عمودي نيست و اين گونه کارکرد مي‌تواند باعث قوام روابط اعضا و يا به نوعي بهبود سرمايه اجتماعي خانواده شود. در يک کلمه به قول تافلر امروز پايان نظام پدرسالاري در خانواده ها فرا رسيده است.

8-   پرهيز از دولتي شدن خانواده ها در ايران، در شرايطی که دولت در خصوصي ترين امور مربوط به خانواده‌ها دخالت می کند. بر اساس نتايج تحقيق، مشارکت دولت در امور مربوط به خانواده های ایرانی نه تنها از انديشه مدرن خانواده‌ها جلوگيري کرده، بلکه باعث کاهش سرمايه اجتماعي آنها شده است. بنابراین پيشنهاد مي‌شود اگر دولت مي‌خواهد همچنان اين مشارکت را ادامه دهد، بايد به طور غيرمستقيم اين کار صورت گيرد تا خانواده ايراني به دولت به عنوان يک حلال مشکلات نگاه کند، نه به عنوان يک عامل بحران زا.

منابع و ماخذ

1- آزاد، ارمکي تقي (1380) مدرنيته ايراني: روشنفکران و پارادايم فکري عقب ماندگي در ايران، تهران، انتشارات دفتر مطالعاتي- انتشاراتي اجتماع

2- آزاد ارمکي، و همکاران (1379) بررسي تحولات اجتماعي و فرهنگي در طول سه نسل خانواده تهراني، نامه علوم اجتماعي، شماره 16

3- آزاد، آرمکي، و همکاران (1386) رابطه ارز ش‌هاي سنتي و مدرن در سطوح خرد و کلان، نامه علوم اجتماعي ايران، شماره پياپي، 30

4- آزاد، ارمکي تقي (1386) جامعه‌شناسي خانواده ايراني، چاپ اول، تهران، انتشارات سمت

5- احمدي، بابک (1377) ، معماي مدرنيته، تهران، نشر مرکز

6-زکيا، مصطفي و همکاران (1384) جامعه‌شناسي توسعه، چاپ پنجم، تهران، انتشارات کيهان

7-ازکيا، مصطفي و غفاري، غلامر ضا (1380) بررسي رابطه بين اعتماد و مشارکت اجتماعي در نواحي روستايي شهر کاشان، نامه علوم اجتماعي، شماره 17، بهار و تابستان

8-استونز، راب (1379) متفکران بزرگ جامعه‌شناسي، ترجمه مهرداد ميردامادي، تهران، انتشارات نشر مر کز

9-اعزازي، شهلا (1380) جامعه‌شناسي خانواده با تاکيد بر نقش، ساختار و کارکرد خانواده در دوران معاصر، تهران، انتشارات روشنگران

10-اينگلهارت، رونالد (1382) تحول فر هنگي در جامعه پيشر فته صنعتي، ترجمه مريم وتر، چاپ دوم، تهران، انتشارات کوير

11-بشيريه، حسين ) 1375(، جامعه‌شناسي تجدد، نقد و نظر

12-بشيريه، حسين، تاريخ انديشه‌هاي و جنبش‌هاي سياسي در قرن بيستم، از محافظه کاري تا هرمنوتيک و پست مدرنيسم، اطلاعات سياسي- اقتصادي، سال دوازدهم، شماره 127- 128

13-بهنام، جمشيد (1375) ايرانيان و انديشه تجدد، چاپ دوم، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز

14-بيگدلي، علي (1375) فرهنگ اومانيستي و تأثيرآن در شکل گيري تمدن غرب، پژوهشنامه علوم انساني، دانشگاه شهيد بهشتي، شماره 20

15-پاک سرشت، محمد جعفر، تقريرات درس آراء تربيتي مکاتب فلسفي، اهواز، دانشگاه شهيد

16- تافلر، الوين (1372) شوک آينده، ترجمه حشمت الله کامراني، چاپ اول، تهران، انتشارات متر جم

17-تافلر، الوين (1370) موج سوم، ترجمه شهيندخت خوارزمي، چاپ پنجم، تهران، چاپخانه آسمان

18-تاجبخش، کيان (1384) سرمايه اجتماعي: اعتماد، دموکراسي و توسعه، ترجمه افشين خاکباز و حسن پويان، چاپ اول، تهران، نشر شيرازه

19-تافلر، الوين (1376)، شوک آينده، ترجمه حشمت اله کامراني، چاپ اول، تهران، نشر مترجم

20-ترنر، جاناتان اچ (1372) سا خت نظريه جامعه‌شناسي، ترجمه عبدالعلي لهسايي، شيراز، انتشارات نويد شيراز

21-تنهايي، حسين ابوالحسن (1386) جامعه‌شناسي نظري: اصول، مفاهيم، تهران، انتشارات بهمن برنا

22-تنهايي، حسين ابوالحسن (1374) درآمدي بر مکاتب و نظريه‌هاي جامعه‌شناسي، تهران، انتشارات مرنديز

23 -توسلي، غلامعباس (1373) نظر يه‌هاي جامعه‌شناسي، تهران، انتشارات سمت

24- دلاور، علي (1382) مباني نظري و عملي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي، تهران، انتشارات رشد

25-دوس، دي. اي (1376) روش پيمايشي در تحقيق اجتماعي، ترجمه مريم رفعت جاه/ رخساره کاظم، تهران، نشر مرکز تر جمه و نشر کتاب

26-ريتزر، جرج (1374) بنيان‌هاي جامعه شناختي: خاستگاههاي ايده‌هاي اساسي در جامعه‌شناسي، ترجمه تقي آزاد ارمکي، تهران، نشر سيمرغ

27-روزن باوم، هايدي (1376) خانواده به منزله ساختاري در مقابل جامعه، ترجمه محمد صادق مهدوي، چاپ اول، تهران، مرکز نشر دانشگاهي 

28 -ساروخاني، باقر (1370) مقدمه‌اي بر جامعه‌شناسي خانواده، چاپ سوم، تهران: سروش (انتشارات صدا و سيما)

29-سارو خاني، باقر (1377) روش هاي تحقيق در علوم اجتماعي، جلد دوم، تهران، نشر ديدار

30-سرايي، حسن (1372) مقد مه‌اي بر نمونه گيري در تحقيق، تهران، انتشارات سمت

31-شارع پور، محمود (1380) فرسايش سرمايه اجتماعي و پيامد‌هاي آن، نامه انجمن جامعه‌شناسي ايران، شماره 3

32-شادجو، عليرضا و همکاران (1384) دگرگوني اجتماعي و خانواده از ديدگا ه اجتماعي، مردم شناسي و تاريخي، فصلنامه تخصصي جامعه‌شناسي دانشگاه آزاد اسلامي آشتيان، سال اول، شماره سوم

33- شکربيگي، عاليه (1385) بررسي رابطه طلاق و بزهکاري فرزندان (14-18ساله شهر تهران)، فصلنامه تخصصي جامعه‌شناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آشتيان، سال دوم، شماره اول

34 -شيخي، محمد تقي (1380) جامعه‌شناسي زنان و خانواده، چاپ اول، تهران، شرکت سهامي انتشار 

35-صانعي دره بيدي، منوچهر، فلسفه اخلاق در تفکر غرب، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي، 1361

36-عنايت حليمه و موحد مجيد (1382) زنان و تحولات خانواده در عصر جهاني شدن، پژوهش زنان: فصلنامه مرکز مطالعات زنان دانشگاه تهران، دوره 2، شماره 2

37 -فوکو، ميشل (1384) دانش و قدرت، ترجمه محمد ضيمران، چاپ سوم، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فر هنگ و ار شاد اسلامي 

38-گاردنر، ويليام (1386) جنگ عليه خانواده، ترجمه معصومه محمدي، چاپ اول، تهران، انتشارات دفتر مطالعات و تحقيقات ز نان 

39-گالن، مارتين (1370) جامعه‌شناسي تاريخي خانواده، ترجمه حميد الياسي، تهران، چاپ چهارم، نشر مرکز

40-گيدنز، آنتوني (1377) پيامدهاي مدرنيت، ترجمه محسن ثلاثي، تهران، نشرمرکز

41-گيدنز، آنتوني (1384) چشم انداز‌هاي جهاني، ترجمه محمدرضا جلايي پور، تهران، انتشارات طر ح نو

42-گيدنز، آنتوني (1378) تجدد و تشخص: جامعه و هويت شخصي در عصر جديد، تر جمه ناصر موفقيان، تهران، انتشارات نشر ني

43-گيدنز، آنتوني (1376) جامعه‌شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، تهران، نشر ني

44-گيدنز، آنتوني، مدرنيسم به مثابه آزموني جهاني، ترجمه غلامرضا گودرزي، فرهنگ توسعه، سال هفتم، شماره 35 و 36

1-Bourdieu, P. (1986), The Forms of Capital, in Richardson, J. (ed), Handbook of Theory and Research for the sociology of Education, Green Wood Press, Westport, CT.

2-Coleman, J. S. (1988) Social Capital in the Creation of Human Capital, American Journal of Sociology , 94 , S95-S120.

3-Coleman, J. S. (1998), social capital in the creation of Human Capital, American Journal of Sociology, 94. 3

4-Grootaert C. & T. Van Bastelaer (2001), Understanding and measuring social capital: a synthesis of findings and recommendations, World Bank SCI Working Paper n24, http: //www. iris. umd/adass/proj/soccap. asp.

5-Grootaert, C. (1999). Social capital, Household Welfare, and Poverty in Indonesia, Local Level Institutions, Working Peper no. 6, Washington, DC, The World Bank.

6-Grootaert, C. , Narayan D. , Nyhan Jones V. , Woolcock M. (2004) Measuring Social Capital: An Integrated Questionnaire, The World Bank, Washington, D. C.

7-Maloney, W. A. ; smith, G. & Stoker, G. (2000). Social capital and Associational Life, in Baron, S. ; Field, J. & Schuller, T. (Eds), social capital: Critical Perspectives, Oxford: Oxford University Press.

8-Narayan, D. & Cassidy, M. F. A. (2001). Dimensional Approach to Measuring social capital: Development and validation of a social capital Inventory, in Current Sociology, 49(2), SAGE Publications, London, Thousand Oaks, CA and New Delhi.

9-Narayan, D. & Pritchett, L. (1997). Cents and sociability: Household Income and social capital in Rural Tanzania, Policy Research Working Paper No. 1796, Washington DC, World Bank.

10-Narayan, D. And M. F. Cassidy. (2001). A Dimensional Approach to Measuring Social Capital: Development and Validation of a Social Inventory, Current Sociology, 49,2, 59-105.

11-ONS (2001) Social A review of the literature. Social Analysis and Reporting Division Office for National Statistics

12-Portes, A & Landolt P. (1996). The downside of social capital. Am. Prospect 26;18-23

13-Portes, A & Sensenbrener J. (1993). Embeddedness and immigration: notes of social setermination action. AJS. 98: 1320-50

14-Portes, A. & Londolt, P. (1996). Unsolved Mysteries: The Tocqueville Files II. The Downside of social capital, The American Prospect, 7.

15-Portes, A. (1998). »Social Capital: Its Origins and Applications in Contemporary Sociology» Annual Review of Sociology 24: 1-24.

16-Portes, A. (1998). Social capital: Its Origins and Applications in Modern sociology. Annual Review of sociology, 24(1).

17-Putnam, R. ; Leonardi, R. & Nanetti, R. (1993). Making Democracy Work: Civic Traditions in Modern Italy, Princeton, Princeton University Press.

18-Putnam, R. D. (1995). Tuning in, Tuning out: The Strange disappearance of social capital in American Community, New York, London, simon & Schuster.

19-Stone W and Hughes J. (2002). Social capital: Empirical meaning and measurement validity. Australian Institute of Family Studies. Research Paper No. 27

20-Stone, W. & Hughes, J. (2002). Social capital: Empirical Meaning and Measurement Validity, Melbourne, Australian Institute of Family Studies.

21-Stone, W. (2001). Measuring Social Capital: Towards a theoretically informed measurement framework for researching social in family and community life, Research Oaper No. 24, Australian Institute of Family Studies, Melbourne. http: //www. aifs. gov. au/institute/pubs/stone. html

22-Woolcock, M. & Narayan, D. (2000). Social capital: Implications for Development Theory, Research and Policy, The World Bank Research Observer, 15(2).

23-Woolcock, M. (1998). Social capital and economic development: Toward a theoretical synthesis and Policy framework. Theory and Society 27: 151-208, 1998

24-Woolcock, M. (1998). Social capital and Economic Development: Towards a Theoretical synthesis and Policy Framework, Theory and society, 27.

25-Woolcock, M. (2001). The Place of social capital in Understanding social and Ecinomic Outcomes, ISUMA Canadian Journal of Policy Research, 2(1).

26-World Bank , website on social capital htpp\\www. worldbank. org /poverty/scapital.

<www. 1se. ac. uk/collections/CCS/pdf/CSWP5web-version. PDF>.

<www. businessday. co. za/Articles/TarkArticle. aspx?ID=1302930>.

<www. worldbank. org/poverty/scapital/wkrppr/wrrkppr. htm>.



1- هیئت علمی گروه جامعه شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز

Email: a_shekarbeugi@yahoo.com.     

[2]. Putnam

[4]. Coleman

[5]. Social Capital

[6]. Jacobs

[7]. Bourdieu

[8]. Passeron

[9]. Loury

[10]. Burt

[11]. Portes

[12]. Empirical Vacuum

[13]. تحليل‌هاي بعدي پکستون، نارايان و کسيدي نمونه نادري از تلاش صورت گرفته در راستاي بهبود اين وضع با استفاده از تکنيک‌هاي پيشرفته تقليل داده است. 

[14]. Structural Equation Modeling (Lisrel)

[15]. Triangulation

[16]. Multi-method Approaches

[17]. Methodological Pluralism

[18]. براي مطالعه در مورد ترکيب روش‌هاي کمي و کيفي به کتاب تشکري و تدي (2003) مراجعه شود.

[19]. Operationalised

[20]. bjectivism

[21]. ubjectivism

[22]. ualism

[23]. elation

[24]. Self

[25]. Woolcock

[26]. Winter

[27]. ارزش ها و نگرش‌هاي ايرانيان، يافته‌هاي پيمايشي در 28 استان کشور، دفتر طرح هاي ملي،‌ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ج2، ويرايش نخست، پاييز 1380

[28]. Nisbett

[29]. Blasé

[30]. Resevve

[31]. Objects

[32]. More than-life

[33]. Ritzer


زياد

کم

 

اعتماد و پيوندهاي درون‌گروهي

 

پايين‌بودن سطح سرمايه اجتماعي  در کل جامعه

بعد ذهني

بعد عيني

زياد

کم

زياد

وجود سرمايه اجتماعي، تعامل را تسهيل مي‌کند.

اعتماد وجود دارد اما انجام تعامل با مشکل مواجه است.

کم

انجام تعامل نيازمند طرف سوم و ضمانت های اجرایي رسمي است.

موردي نادر

تعداد امتیازات: (0) Article Rating
تعداد مشاهده خبر: (19)
کد خبر: 28
  •  بررسی مشارکت زنان و مردان (زوجین) در تحلیل و تبیین تجددگرایی  و رابطه آن با تحکیم سرمایه اجتماعی خانواده ایرانی

RSS comment feed نظرات ارسال شده

هم اکنون هیچ نظری ارسال نشده است. شما می توانید اولین نظردهنده باشد.

ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت